کد مطلب: ۲۷۹۱۵۴
|
|

چنان اخم کرده که انگار راهی قطار به مقصد آشویتس هستیم ؛)

چنان اخم کرده که انگار راهی قطار به مقصد آشویتس هستیم ؛)
ذلخوری شدید رضارشید پور و شکایت وی از برخورد مردم و کارکنان در فرودگاه

به گزارش مجله خبری نگار در صف دریافت کارت پرواز ایستاده‌ام.

نرم نرمک سر و صدایی بلند می‌شود و کلمه‌ها رخت فحاشی به تن می‌کنند. مردی میانسال به همراه احتمالا پسر بزرگتر و الباقی خانواده در حال فریاد زدن است. تو بیجا می‌کنی … فقط یک کارمند ساده هستی و بس. کارت رو صادر کن و دهنت رو ببند …

 

چنان اخم کرده که انگار راهی قطار به مقصد آشویتس هستیم ؛)

 

ظاهرا مشتری پولدار فلان بانک است. کارت وی‌آی‌پی دارد که از تاریخ انقضایش چندین ماه گذشته. خانم مسئول کانتر می‌گوید که خلاف قانون نخواهد کرد و البته مسافر پولدار هم کماکان فریاد می‌زند.
پلیس آهسته می‌آید و از فاصله چند متری صحنه را می‌پاید. سری تکان می‌دهد و غصه می‌خورد!

مسئول ارشد کانتر در برابر سر و صدا تسلیم می‌شود و حالا کارت بیزینس پرواز در دست‌های مرد پولدار و خانواده است.

به هر حال … وارد سالن ترانزیت می‌شویم. مامور محترم سپاه به صورت بی‌وقفه و اتوماتیک (!) فریاد می‌زند که کمربند، ساعت، اشیای فلزی داخل دستگاه. فکر می‌کنم شب‌ها در حین خواب هم همین‌ها را بگوید.

صف بازرسی متوقف شده. جوان ورزشکاری که ظاهرا ملی‌پوش هم هست کمربندش را درنیاورده. برمی‌گردد و باز می‌کند. باز هم صف متوقف است. ظاهرا گردنیند فلزی به گردن دارد. خلاصه که رد می‌شویم.

عملیات سوار شدن مسافران آغاز می‌شود. البته آقای عزیزی که مسئول چک نهایی کارت پرواز و دو پاره کردن آن است چنان اخم کرده که انگار راهی قطار به مقصد آشویتس هستیم؛)

اتوبوس حمل (!) مسافر تا خرتناق پر می‌شود. چنان کیپ که دماغ یکی داخل مردمک چشم دیگری است. کولر اتوبوس هم خاموش است. به طرفه‌العینی حالت خفگی و کلافگی به همه دست می‌دهد. مخصوصا که ماسک هم زده‌ایم که مبادا کرونا بگیریم. راننده اتوبوس سر پیچ جانبی باند چنان فرمانی می‌پیچاند که چند نفر همدیگر را تنگ در آغوش می‌گیرند.
پای هواپیما می‌رسیم. مردم داد می‌زنند که آقای راننده در را باز کن. خفه شدیم. راننده هم که شیشه‌ای بین ما و او حایل است صدایمان را نمی‌شنود و اخم ژکوند تحویل می‌دهد.

بالاخره از پله‌ها بالا می‌رویم. داخل که می‌شویم، مرد پشت سری به حفاظت پرواز اعتراض شدید می‌کند که چرا آقای راننده در اتوبوس را زودتر باز نکرد. مامور حفاظت هم می‌گوید که به من ارتباطی ندارد.

در حالی که دنبال صندلی خودم می‌گشتم به این فکر افتادم که چقدر همه چیزمان شبیه همه چیزمان شده.

بیوگرافی کامل رضا رشیدپور:

رضا رشیدپور متولد هجدهم مرداد ماه ۱۳۵۴در خیابان سلسبیل (رودکی) تهران است، تنها یک خواهر کوچک‌تر از خودش دارد که مهندس معمار است، مادرش خانه‌دار و پدرش مهندس برق و الکترونیک بوده و زمانیکه برای جمع‌آوری تجهیزات لشکر عاشورا به دزفول اعزام شده بودند، حین انجام وظیفه قطع نخاع شده و در سال ۷۶ درگذشت.

 

چنان اخم کرده که انگار راهی قطار به مقصد آشویتس هستیم ؛)

 

رضا رشیدپور در دوران مدرسه بسیار درسخوان بوده به طوری که دیپلم ریاضی-فیزیک خود را با معدل ۸۶ /۱۹ گرفته و همزمان در دو دانشگاه، در دو رشته عمران و کارگردانی فارغ‌التحصیل شده است، در سال ۸۲ با خانم نغمه مهرپاک مجری برنامهٔ تصویر زندگی که فوق لیسانس روانشناسی دارد ازدواج کرده و در حال حاضر دختری به نام هلن دارد، به غیر از مجری گری به کار کارگردانی و ساخت و ساز نیز می‌پردازد.

رضا رشیدپور در فیلم سوپراستار نیز به عنوان بازیگر به ایفای نقش پرداخت. همچنین وی در دو فیلم شیش و بش و در امتداد شهر نیز بازی کرده، همچنین او سابقه مجری‌گری در چند برنامه تلویزیونی در شبکه تهران صدا و سیما را بر عهده داشت که بعضی از آن‌ها به نوعی توقیف شدند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر