کد مطلب: ۱۱۵۹۴۹۲
|
|
۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۷

جلال آل‌احمد؛ روایتی تلخ از هفت‌خوان کارهای اداری!

جلال آل‌احمد؛ روایتی تلخ از هفت‌خوان کارهای اداری!
روزنامه اطلاعات گزیده‌ای از جلد دوم کتاب یادداشت‌های جلال  آل احمد را که در آن به نصرت الله معینیان معاون نخست‌وزیر و سرپرستی اداره کل انتشارات و رادیو اختصاص دارد منتشر کرده است.

به گزارش مجله خبری نگار،در این بخش از خازرات آمده است:

دیروز رفتیم سراغ معینیان. یک رئیس به‌تمام معنی بود و اصلاً نفهمید که دلم می‌خواهد عمداً پرحرفی کند و من خلاص باشم از اظهار رأی و طرح پیشنهاد و غیره... و از نیم‌ساعتی که پهلویش بودم، ۲۵ دقیقه‌اش را درست او حرف زد دربارة ریاست‌مآبی‌اش از این طرف و آن طرف که: «بله، روشنفکران قُر می‌زنند و ما با عوام‌الناس سروکار داریم و الخ.» و خلاصة همان غرب‌زدگی را در دو کلمه حالیش کردم که ملّاح هم به او گفته بود و آشنا بود و دوتا جزوة «مطبوعات» و «زبان و خط» را دادمش که نمونه دستش باشد و خداحافظ شما و خیلی خوشحال از آشنائی با جناب‌عالی!

و قرار شد، یعنی به خیال آن جوانک ـ که بنده پیشنهاد خودم را روی کاغذ بیاورم و طرحی بریزم و ببرم پهلوی او ـ خانة خودتان است، هر وقت قصد شرفیابی (!) داشتید، تلفن بفرمائید؛ و خوش‌وخوشحال زدم به چاک. راحت...

دیگر اینکه همان دیروز از پهلوی این مردک که درآمدم با آن خوشگلی بچگانه‌اش و با آن نوک زبان حرف‌زدنش، رفتم و از شهربانی تصدیقم [گواهینامه رانندگی]را گرفتم. دو سه‌روزی که تأخیر شده بود، به علت این بود که کارت مرا گذاشته بودند توی کشوی حرف «صاد»؛ و تصادف کمک کرد که دیدمش. از عکسم که قرمز بود، شناختم، وگرنه نه در «جیم» بودم، نه در «آ» و نه در «سین»!

به هر صورت این قضیه هم خلاص! و در این قضیه یک‌بار دیگر آموختم که از راه قانونی و عادی به هر کاری دست‌زدن، یعنی دو سال دویدن و ناراحتی‌کشیدن و عصبانی‌شدن و با هزار پدرسوخته سروکله‌زدن و الخ... آن‌هم کاری را که یک حسین توکلی می‌تواند برود پیش شیرزاد آدمی و او تلفن کند و دو سه‌روزه حل بشود! بی‌خود مدت‌ها عمرم را هدر کردم به نوبت‌گرفتن و صبح ساعت شش رفتن سرِ زمین امتحان و حماقت‌های دیگر!

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر