کد مطلب: ۱۱۰۴۱۷۲
|
|
۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۳

سلبریتی‌ها صبح با نقاب از بیدار می‌شوند! ذهن‌های مریضی که پلیس انتخاب می‌کنند: پلیس میدان علیخانی اصفهان یا پلیس خیابان خرمشهر تهران

سلبریتی‌ها صبح با نقاب از بیدار می‌شوند! ذهن‌های مریضی که پلیس انتخاب می‌کنند: پلیس میدان علیخانی اصفهان یا پلیس خیابان خرمشهر تهران
بعد از اعدام ۲ نفر از عوامل جنایت میدان شهید علیخانی اصفهان دیدیم که تعدادی از سلبریتی‌ها و شهره‌های شهر شفا یافتند و به اظهارنظر در این زمینه پرداختند. آنها اجرای حکم اعدام را ناعادلانه قلمداد کردند و علیه آن دست به تولید محتوا زدند؛ آن هم بدون اشاره به این مسئله که در جریان حوادث ۱۸ دی ماه چهارنفر از مأموران خدوم حافظ امنیت به‌طرز فجیعی به شهادت رسیدند!

به گزارش مجله خبری نگار، بعد از اعدام ۲ نفر از عوامل جنایت میدان شهید علیخانی اصفهان دیدیم که تعدادی از سلبریتی‌ها و شهره‌های شهر شفا یافتند و به اظهارنظر در این زمینه پرداختند. آنها اجرای حکم اعدام را ناعادلانه قلمداد کردند و علیه آن دست به تولید محتوا زدند؛ آن هم بدون اشاره به این مسئله که در جریان حوادث ۱۸ دی ماه چهارنفر از مأموران خدوم حافظ امنیت به‌طرز فجیعی به شهادت رسیدند!

گویی امنیت به شکل اتفاقی و خودرو بدون ایفای نقش توسط ضابطان قضایی و نیرو‌های انتظامی و نظامی در قامت گروه‌ها و رسته‌های به‌ظاهر متفاوت رقم می‌خورد و با جوانه زدن از دل خاک به درختی تنومند و تناور تبدیل می‌شود. از سوی دیگر انتشار کلیپ‌هایی از قدرت‌نمایی یکی از اوباش مجازی که در لایو‌های متعدد صفحه اینستاگرام شخصی‌اش به ضرب‌وشتم بانوان می‌پرداخت با واکنش سریع پلیس برای دستگیری این فرد منجر شد. این متهم هنگام مواجهه با مأموران با سلاح سرد به آنها حمله کرد و نیروی انتظامی هم که چاره را در استفاده از سلاح می‌دید با گلوله به استقبال این فرد رفت و وی را از ناحیه هر دو پا و دست چپ مجروح کرد تا زمین‌گیر شود. در این فقره سلبریتی‌ها سکوت کردند و در مورد تلاش نیروی انتظامی برای برقراری نظم و امنیت در پایتخت دم نزدند تا مبادا توسط چت‌بات‌ها و تعدادی از اکانت‌های بی‌نام‌ونشان با برچسب «وسط باز» و «حکومتی» پروژه کنسل‌شدنشان در میان بعضی از مخاطبان هدف استارت بخورد؛ اما عاقلان می‌دانند که وقتی صنعت سینما و بازگشت سرمایه و سوددهی اثر چندان برای گروه‌های درگیر در کار سینما محلی از اعراب ندارد، پس فرهنگ طرد به وقوع نمی‌پیوندد و این ترس صرفاً نتیجه قرار گرفتن در اتمسفر گلخانه‌ای شبکه‌های اجتماعی است و نمی‌تواند واقعی باشد.

سوای این مسئله که در جای خود قابل بررسی است باید به نکته مهم دیگری هم که از مقایسه ماجرای جنایت میدان شهید علیخانی اصفهان و دستگیری یکی از اراذل و اوباش خیابان خرمشهر تهران به ذهن متبادر می‌شود، توجه داشت. در هر دوی این دو پرونده برقراری «امنیت» سوژه اصلی نیروی انتظامی است، ولی یک تفاوت عمده، اولی را از دومی متمایز می‌کند. در نگاه به واقعه بسیار دردناک میدان شهید علیخانی، دیگری‌سازی از مأموران پلیس در قالب اقتصادتوجه و سفیدشدن در نظر چت‌بات‌ها به دلیل گرفتن موضعی برخلاف نظم مستقر کار می‌کند، اما در مورد دوم، تعریف از اقدام فوری و اورژانسی همان نیرو با سکوت از طرف سلبریتی‌ها و چهره‌های معروف همراه می‌شود.

درظاهر شاید این شکل از مواجهه نوعی از نافرمانی مدنی بی‌ضرر و بی‌هزینه توسط شهره‌ها درنظر گرفته شود، اما در ادامه با حذف عاملیت از خویش و دوری از سیاست‌ورزی کار به جایی می‌رسد که جامعه آماری درنهایت نوک پیکان حمله را به سمت آنها نیز هدف خواهد گرفت و فرهنگ طرد را بی‌رحمانه در موردشان اعمال خواهد کرد، وگرنه مگر می‌شود که مدام از زندگی عادی و طبیعی دم زد و از کسانی که بی‌وقفه در راستای به نتیجه رسیدن این امر تلاش می‌کنند حرفی به میان نیاورد و از مجازات قاتل آنها هم در بزنگاه‌های حساس ناراحت شد و برایشان اشک ریخت.

از تئوری‌های توطئه در رابطه با این موضوع نمی‌توان به سادگی گذشت، اما ما اگر اصل را بر ناآگاهی سلبریتی‌ها در مورد راه و رسم کشورداری بگذاریم باید به وسع خود بدیهیات میدان سیاست را تبیین کنیم، زیرا خوشبختانه یا متأسفانه بازیگران سینما، خواننده‌های پاپ، رپر‌ها، فوتبالیست‌ها، برنامه‌سازان و سلبریتی‌های حوزه علوم انسانی، فارغ از آنها که پروژه گرفته و روح خویش را به شیاطین فروخته‌اند، تعداد قابل توجهی دنبال‌کننده دارند که چشمشان به دهان و قلم آنهاست و از ایشان خط می‌گیرند؛ بنابراین با درک این مسئله باید شیوه اظهارنظر درست و به موقع را به برخی از این جماعت آموزش داد، چون همه این‌طور نیستند که دغدغه امنیت و دفاع از نیروی انتظامی را نداشته باشند، منتها در گردابی که فرهنگ شهرت به وجود آورده است، گیر افتاده‌اند.

برادری و خواهری‌تان را با الگوگرفتن از امباپه ثابت کنید

یک‌سال از وقایع شهریور، پاییز و زمستان ۱۴۰۱ نگذشته بود که دولت فرانسه با آتش خشم مردم این کشور در خیابان‌های خود روبه‌رو شد، زیرا یک نوجوان بی‌گناه ۱۷ساله توسط پلیس به قتل رسید و همین مسئله خیابان‌های پاریس را با یکی از شدیدترین آشوب‌های خیابانی مواجه کرد. سلبریتی‌های مرد و زن فرانسوی که سال قبل برای حضور خیابانی مردم در جای‌جای ایران جلوی دوربین مو‌های خویش را می‌تراشیدند، نه‌تنها اشکی برای نائل ۱۷ساله نریختند، بلکه حتی در معدود واکنش‌های خود، فرانسوی‌های عاصی و معترض را به آرامش و پرهیز از اعتراض خیابانی دعوت کردند؛ آن هم در شرایطی که جرم پلیس در این زمینه مانند پرونده جرج فلوید مشهود بود. کار به جایی رسید که «کیلیان امباپه» در نامه‌ای سرگشاده به ملت فرانسه نوشت که خشونت هیچ مشکلی را حل نمی‌کند و این اعتراض صلح‌آمیز و سازنده است که می‌تواند کارساز باشد. او در ادامه بدون اشاره به رفتار غیرقابل‌دفاع پلیس، عنوان کرد که از مرگ نائل جوان شوکه شده است.

اگر بخواهیم این مورد را در کنار فجایعی که اغتشاشگران و نیرو‌های آموزش‌دیده غرب در جنگ شهری رقم زدند بازخوانی کنیم به نتایجی می‌رسیم که به ما در تحلیل کنش رفتار دوگانه و حتی چندگانه سلبریتی‌ها کمک می‌کند. پلیس فرانسه بدون هیچ دلیل متقنی نائل ۱۷ ساله را به قتل رساند و پلیس ایران صرفاً برای برقراری نظم و جلوگیری از افتادن سلاح به دست افراد شرور در موارد متعدد به قتل صبر شهید شد. سلبریتی‌های فرانسه متمدن سعی کردند با سکوت و اظهارنظر خویش آتش قضیه را مهار کنند و شهره‌های ما نمک بر زخم خانواده شهدا پاشیدند و با استوری‌ها و پست‌های متعدد از ظالم در برابر مظلوم دفاع کردند.

شاید ذکر این مورد با سوژه این فرسته بی‌ربط به نظر برسد، اما وقتی درمی‌یابیم حقوق یک پلیس فرانسوی با سابقه متوسط، در بدترین شرایط ممکن ماهانه ۲۲۰۰ یورو (معادل ۴۸۹ میلیون تومان) است و یک پلیس با سابقه طولانی در ایران با حق عائله‌مندی، اولاد، سختی کار و... حداکثر ۳۰ میلیون تومان حقوق دریافت می‌کند، بسیاری از گره‌های ذهنی ما باز می‌شود. زیرا در فرانسه اگرچه فاصله زیادی میان دریافتی یک فوتبالیست یا بازیگر با نیرو‌های حافظ امنیت وجود دارد، اما این شکاف در ایران روزبه‌روز در حال عمیق‌تر شدن است و دلیل بسیاری از «اکت‌های اگزجره» توسط چهره‌های مشهور را نشانمان می‌دهد. وقتی پول گزافی به‌خاطر بازی در فیلم‌ها، سریال‌ها و رئالیتی‌شو‌ها پرداخت می‌شود، ذهنیتی حاکی از باج‌خواهی در میان سلبریتی‌ها در قالب دوگانه‌سازی‌های کاذب بین «مردم» و آنچه «دیگری» و «دشمن» فرض گرفته می‌شود (نظیر نیرو‌های نظامی و انتظامی) شکل می‌گیرد که در نوع خودش هیچ مابه‌ازای دیگری ندارد. در واقع آنها این میزانسن را این‌طور تحلیل می‌کنند که وقتی جمهوری اسلامی در جایگاه ساختاری که چندان با ذات سینما و هنر تصویر همراه نیست (گزاره‌ای که غلط بودن آن بار‌ها به اثبات رسیده است) مبالغ گزافی را صرف حضور این افراد در آثار خود می‌کند، پس اوضاع در صورت نبود نظام بیش از گذشته به کامشان خواهد بود! در نتیجه این گمان، با وجود نادرست بودن، تأمل‌برانگیز است و می‌تواند پرده از کنش‌های نادرست چهره‌های سمی و بدسابقه بردارد. از اینها گذشته اگر زاویه دوربین را به سمت سلبریتی‌ها بی‌قصد و غرض و به‌اصطلاح مصلح بچرخانیم باید به آنها بگوییم که برای حفظ عاملیت خود تنها کافی است نقبی هم به اتفاقات جاری در باقی کشور‌های دنیا، به‌ویژه آنها که در غرب فرهنگی و معرفتی دسته‌بندی می‌شوند بزنند تا کمتر اسیر دوگانه‌های کاذب و مسموم پروژه‌بگیران که نانشان در پمپاژ دروغ است شوند.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر