کد مطلب: ۱۱۷۴۲۳۱
|
|
۱۷ آبان ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۴

تاکسی سروش صحت حتی به اولین چهارراه هم نرسید؛ باک خالی یک سریال پرستاره!

تاکسی سروش صحت حتی به اولین چهارراه هم نرسید؛ باک خالی یک سریال پرستاره!
سریال «تاکسی» با تکیه بر محبوبیت کتاب «تاکسی‌سواری» و حضور ستاره‌هایی همچون رضا عطاران، هوتن شکیبا و علی مصفا به شبکه نمایش خانگی آمد؛ اما ضعف در اقتباس، دیالوگ‌های طولانی، کارگردانی کم‌تحرک و بلاتکلیفی در انتخاب لحن، این اثر را به تجربه‌ای ناتمام و خسته‌کننده تبدیل کرده است.

بزرگترین پاشنه‌آشیل «تاکسی»، عجز اثر در تبدیل «روایت‌های مکتوب» به «درام تصویری» است، از سوی دیگر، تک‌لوکیشن بودن یک اثر نمایشی (محدود شدن به فضای داخلی خودرو) نیازمند ساختار کارگردانیِ خلاقانه، زاویه‌بندی‌های پویا و ریتم‌سازی دقیق در تدوین است.

تاکسیِ صحت با دنده سنگین هم نمی‌تواند مخاطب را تا اولین چهارراه برساند، چه رسد به مقصد: باکش کاملاً خالی است!

مواجهه با آثار اقتباسی همواره راه رفتن بر تیغ دو لبه است؛ به‌ویژه زمانی که اثر مبدأ، نه یک رمان با خط داستانیِ پرکشش، بلکه مجموعه‌ای از یادداشت‌های کوتاه، صمیمی و لحن‌محور همچون کتاب «تاکسی‌سواری» سروش صحت باشد. سریال «تاکسی» که با اتکا به محبوبیت متن اولیه و حضور مجموعه‌ای از چهره‌های سرشناس کمدی و درام روانه شبکه نمایش خانگی شده است، اگرچه در نگاه نخست نوید ایده‌ای مینی‌مال و فرمی جسورانه را می‌دهد، اما در عمل به آسیب‌هایی دچار می‌شود که لذت تماشا را به تجربه‌ای پرنوسان و گاه خسته‌کننده بدل می‌کند.

بزرگترین پاشنه‌آشیل «تاکسی»، عجز اثر در تبدیل «روایت‌های مکتوب» به «درام تصویری» است. یادداشت‌های کوتاه صحت، متکی بر هوش زبانی، مکاشفات آنی و صمیمیت قلم او بودند؛ ویژگی‌هایی که مخاطب را در خلوت مطالعه با خود همراه می‌کرد. اما سینما و سریال، نیازمند «کنش»، «کشمکش» و «حرکت» هستند. در سریال «تاکسی»، قاب تصویر غالباً به رادیویی تصویری بدل می‌شود که تنها دو یا چند نفر را در حال گفت‌و‌گو نشان می‌دهد، بی‌آنکه این گفت‌و‌گو‌ها به یک گره دراماتیک یا اوج و فرود نمایشی تبدیل شوند. اثر در بسیاری از اپیزود‌ها به تکرار مکررات می‌افتد و در سطح یک «دیالوگ‌نویسی تزیینی» باقی می‌ماند.

از سوی دیگر، تک‌لوکیشن بودن یک اثر نمایشی (محدود شدن به فضای داخلی خودرو) نیازمند ساختار کارگردانیِ خلاقانه، زاویه‌بندی‌های پویا و ریتم‌سازی دقیق در تدوین است تا تماشاگر دچار خستگی بصری نشود. حسن نوری در مقام کارگردان، در فرار از این دام چندان موفق عمل نکرده است. دوربین در اکثر مواقع نقشی منفعل دارد و صرفاً ثبت‌کننده گفتگوهاست. این یکنواختی بصری سبب شده که سریال پس از گذشت چند اپیزود، جاذبه تصویری خود را از دست بدهد و حسِ تماشای یک نمایش رادیوییِ ضبط‌شده را متبادر کند.

در کنار اینها، ساختار اپیزودیک سریال، دست سازندگان را برای استفاده از طیف وسیعی از بازیگران مطرح باز گذاشته است؛ از رضا عطاران و هوتن شکیبا گرفته تا علی مصفا و مجید صالحی. اما حضور این چهره‌ها در موارد متعددی بیشتر شبیه به یک «ویترین تبلیغاتی» برای جلب مخاطب است تا نیازی برآمده از دل متن. نابرابریِ فاحش کیفیت متون در اپیزود‌های مختلف باعث شده که برخی قسمت‌ها به لطف بداهه‌پردازی یا کاریزمای بازیگر جان بگیرند، اما در قسمت‌های دیگر، بازیگران تحت تاثیر متن‌های ضعیف و بی‌افت‌وخیز، رفتار‌هایی تصنعی و خارج از اندازه ارائه دهند.

افزون بر این موارد، جهان‌بینی سروش صحت همواره آغشته به نوعی طنز ملایم، نگاه شاعرانه و فانتزی‌های ریزنگرانه است، اما در سریال «تاکسی» این طنز دچار بلاتکلیفی است. مشخص نیست با یک رئالیسم اجتماعیِ تلخ از وضعیت آدم‌های شهر روبه‌رو هستیم یا یک کمدی‌-فانتزیِ سوررئال. این عدم اتخاذ موضع شفاف در لحن، باعث شده شوخی‌ها اغلب نیمه‌کاره رها شوند و تلخیِ لایه‌های زیرین داستان نیز آن‌چنان که باید، تاثیرگذار از آب درنیاید تا این مجموعه در مقیاس یک اثر نمایشی ماندگار و استاندارد، از ایستگاهِ یک «تجربه آزمایشگاهیِ نیمه‌کاره» فراتر نرود.

منبع: ایرنا-علی رضایی، منقد سینما

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر