کد مطلب: ۱۰۸۰۷۵۵
|
|
۰۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۶

روایت‌های حسین پایان ندارد

روایت‌های حسین پایان ندارد
مگر کم بودند حماسه‌ها، جنگ‌ها و مرگ‌های بزرگی که روزگاری جهان را تکان دادند و امروز تنها سطری هستند لابه‌لای کتاب‌های تاریخ...؟! اما در این میان، اعجاز روایتی را میشناسیم که هر سال دوباره متولد می‌شود؛ نه غبار زمان بر آن می‌نشیند و نه گذرِ قرن‌ها از حرارتش می‌کاهد... روایتِ حسین علیه‌السلام...

به گزارش مجله خبری نگار، سیدعلی احمدی، تهیه‌کننده: مگر کم بودند حماسه‌ها، جنگ‌ها و مرگ‌های بزرگی که روزگاری جهان را تکان دادند و امروز تنها سطری هستند لابه‌لای کتاب‌های تاریخ...؟! اما در این میان، اعجاز روایتی را میشناسیم که هر سال دوباره متولد می‌شود؛ نه غبار زمان بر آن می‌نشیند و نه گذرِ قرن‌ها از حرارتش می‌کاهد... روایتِ حسین علیه‌السلام...

گویی رازی در این نام نهفته که تا همیشه با شنیدنش، بغضی کهنه در گلوی مردمان جوانه می‌زند... این چه رازی‌ست که کودکی هنوز معنای مرگ را نداسته، با شنیدن «یا حسین علیه‌السلام» بی‌اختیار دست بر سینه می‌گذارد؟ چه رازی‌ست که انسانی در آن‌سوی جهان، با زبان و فرهنگی دیگر، نام او را که می‌شنود، حس می‌کند کسی از عزیزترین آدم‌های زندگی‌اش را صدا زده؟!

حسین علیه‌السلام، شخصیتی تاریخی نیست که گذر زمان، گرد کهنگی و کرختی به روایتش بپاشد... باور است؛ محبت‌است، هویت‌ست، جان‌است! آنی‌است که با ما زاده می‌شود... چیزی شبیه نفس کشیدن، شبیه دلتنگ شدن، شبیه نیاز انسان به پناه داشتن.

ما حسین علیه‌السلام را نخواندیم که دوستش داشته باشیم.

ما خوانده شدیم و با محبتش متولد شدیم، با نام او قد کشیدیم... پیش از آنکه تاریخ عاشورا را بخوانیم، برایش اشک ریختیم. پیش از آنکه فلسفه قیامش را فهم کنیم، دلمان برای تنهایی‌اش گرفت... محبت حسین علیه‌السلام سوای تمام محبت‌هاست... چرا که خدا محبت او را جایی در سرشت ما به امانت گذاشته... چرا که روایت اورا، نه انسان، که خدا نگاشته... روایتی که بی‌وقفه هر سال دوباره زنده شود، دوباره خوانده شود و دوباره دل مان را بلرزاند... همچون روز اول...

برای همین محرم که می‌آید، ما تنها عزادار یک حادثه نیستیم؛ ما به دیدار عزیزی قدیمی می‌رویم. داغی را تازه نمی‌کنیم، زخمی را لمس می‌کنیم که گویی با ما متولد شده و لحظه‌ای از جانمان جدا نشده... حرفِ حسین علیه‌السلام که باشد، زمان شکل دیگری پیدا می‌کند.

دیگر میان ما و ظهر عاشورا، هزار و چهارصد سال فاصله نیست. گویی هنوز صدای «هل من ناصر» در جهان می‌پیچد؛ کاروان در راه است و طفلی تشنه در آغوش پدر، به آسمان چشم دوخته... روایتِ حسین پایان ندارد.

هر محرم، خدا صفحه‌ای دیگر از این روایت را به جانِ آدم‌ها سنجاق می‌کند... به چشم‌های مادری هنگام شیر دادن، به قلبِ جوانی هنگام سینه زدن و به دست‌های کوچکی که برای نخستین بار پرچم سیاه حسین علیه‌السلام را لمس می‌کنند...

کربلا یک خاطره نیست... یک روایتِ تمام‌شده نیست... روایتی است که هنوز نوشته می‌شود... اینچنین‌است که حسین علیه‌السلام، عزیزِ نادیده‌ی همه ماست. چنان عزیز که از هر عزیزِ دیده‌ای، عزیزتر است!

بهترین سلام خدا بر ایشان باد …

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر