کد مطلب: ۱۰۸۰۲۲۲
|
|
۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۵

«هرکی برات گریه می‌کنه انگاری برادر منه» در خانه نزارقبانی

«هرکی برات گریه می‌کنه انگاری برادر منه» در خانه نزارقبانی
چند سال پیش همچین روزی دمشق بودم و دنبال خانه نزار قبانی می‌گشتم. قبلش خیلی وصف خانه را شنیده بودم؛ و می‌گفتم اگر پیدایش کنم خیلی خوب می‌شود. از طریق دوستی، به سختی و در کوچه‌های تو درتوی بنا‌های چندصدساله‌ی عثمانی ساخته‌ی سوق البزوریه، خانه‌ی نزار قبانیچه بسا مطرح‌ترین شاعر عرب در قرن اخیر را پیدا کردم.

به گزارش مجله خبری نگار، محمدرضا کردلو، روزنامه‌نگار نوشت:

چند سال پیش همچین روزی دمشق بودم و دنبال خانه نزار قبانی می‌گشتم. قبلش خیلی وصف خانه را شنیده بودم؛ و می‌گفتم اگر پیدایش کنم خیلی خوب می‌شود. از طریق دوستی، به سختی و در کوچه‌های تو درتوی بنا‌های چندصدساله‌ی عثمانی ساخته‌ی سوق البزوریه، خانه‌ی نزار قبانیچه بسا مطرح‌ترین شاعر عرب در قرن اخیر را پیدا کردم.

وسط آن جامعه اهل سنت، در کوچه‌ای که هیچ کدام از مظاهرش آشنا نبود، درب خانه‌ای را زدیم. کودکی در را باز کرد. پرسیدیم اینجا خانه نزار قبانی است؟

گفت بله. اجازه ورود خواستیم. مرد میانسالی که پدر خانواده بود دعوتمان کرد. گفتیم ایرانی هستیم. واقعا قیافه‌ش عوض شد. آمد پشت سر ما در را بست و چندباری گفت: بفرمایید بفرمایید!

در راهرو ورودی و پیش از رسیدن به داخل حیاط، روی طاقچه‌ای قاب عکسی از جوانی‌های سیدحسن نصرالله بود. تعجب کردم. این عکس این جا چه می‌کند؟! وارد حیاط شدیم. وَه. چقدر زیبا.

خود نزار قبانی بهتر از هرکس دیگری خانه‌شان را توصیف کرده: «می‌دانید چه حسی دارد که انسان در یک شیشه عطر زندگی کند؟ خانه ما آن شیشه عطر بود.»

درختان یاس و نارنج و لیمو با عمری دراز، عطری بی‌پایان به آن خانه داده بودند.

در حیاط که پیش رفتیم ایوانی بود که تصاویری در قاب‌های متعدد روی دیوار آن زده شده بود. تصاویری که منتسب به ائمه است و تصاویری از خاندان قبانی و خاندان صاحب فعلی خانه؛ که شیعه‌ای بود اثنی عشری! و خانه پدری قبانی را خریده بود و از آن نگاه‌داری می‌کرد.‌ای مرد تو آنجا چه کار می‌کنی؟!

وسط آن بازار‌های اموی و عثمانی ساخته.

در کوچه‌ای که سر و ته و وسطش، همه را با نام‌های محترم برای اهل سنت می‌شناسند، خانه‌ای باید پیدا شود این چنین.

آن روز فقط به این فکر می‌کردم که خانه مشهورترین شاعر جهان عرب را پیدا کنم؛ که رسیدم به تصویر منتسب به امام حسین در کانون ایوان آن خانه؛ و صاحبخانه‌ای که توصیفش رفت. دیدن آن قاب‌ها و آدم‌های آن خانه، یادم بُرد که به جهت جغرافیایی کجا هستم. انگار آمدم وسط هیئت خانه‌های کوچه پس کوچه‌های امامزاده یحیی. همه چیز دوست داشتنی شد.

شاید فقط در دوست داشتن حسین بن علی (ع) است که هرچه عشّاق بیشتر شوند، شوق عاشق بیشتر می‌شود؛ و این دوست داشتن عجب دوست داشتنی است. دوست داشتن هرجا و هرکه نشانی از حسین دارد. مثل آن روز، که در خانه‌ای در دمشق یادآوری شد.

اینها را که می‌نویسم «هرکی برات گریه می‌کنه، انگاری برادر منه» از حسین ستوده توی سرم می‌چرخد!

برچسب ها: ماه محرم عزاداری
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر