کد مطلب: ۱۰۶۰۸۶۲
|
|
۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۳

خطر تکرار در تکرار خطر

خطر تکرار در تکرار خطر
نگاهی به تولیدات دنیا در جنگ؛ چرا باید در فضای جدید آرایش نو گرفت؟

به گزارش مجله خبری نگار، ما در یک سال اخیر، از پس دو تجربه جنگ در تقابل مستقیم نظامی با محور آمریکا و اسرائیل عبور کردیم؛ روز‌هایی تاریخی که نه‌تنها جغرافیای سیاسی منطقه، بلکه ثانیه‌به‌ثانیه روان جامعه را دستخوش التهاب و ابهت خود کرد. در چنین اتمسفری، طبق یک قاعده کلاسیک، این رسانه و به‌ویژه تلویزیون است که باید به‌عنوان فرمانده جبهه جنگ روانی، نبض افکار عمومی را در دست بگیرد، به جامعه آرامش تزریق کند، ابعاد نبرد را تبیین و روایت اول را فتح کند. رسانه ملی ما نیز در این ماراتن بحران، بیکار ننشست؛ ویژه‌برنامه‌های متعددی روی آنتن رفتند، دکور‌ها تغییر کردند و شبکه‌ها به میدان آمدند. اما نکته اساسی و عارضه اصلی دقیقاً در همین‌جا خود را نشان می‌دهد؛ در قلب یک جنگ نوین و بی‌سابقه، برنامه‌های تلویزیونی ما به‌سرعت در تله تکرار فرمی گرفتار شدند. وقتی قاب‌های تلویزیون را در جریان این دو موج بزرگ ورق می‌زدیم، با یک فرمول ثابت، کلیشه‌ای و به‌شدت پیش‌بینی‌پذیر روبه‌رو می‌شدیم؛ ساختاری محدود به یک مجری یک دکور ال‌ای‌دی بزرگ با تصاویر موشک و گرافیک‌های تکراری و صفی از کارشناسان تکراری‌تر که از این شبکه به آن شبکه پالس‌های تحلیلی مشابهی را صادر می‌کردند.

این اصرار فرساینده بر فرم‌های خطابی، سخنرانی‌محور و استودیویی، در شرایطی که مخاطب امروز در فضای مجازی با شلیک دائم روایت‌های چندرسانه‌ای، مستند‌های چندثانیه‌ای و فکت‌های زنده بمباران می‌شود، قاب تلویزیون را به یک دایره‌المعارف متحرک، اما ملال‌آور تبدیل کرد. ما نتوانستیم متناسب با تغییر ماهیت جنگ، فرم برنامه‌سازی خود را نو کنیم و نتیجه‌اش این شد که آنتن، بیشتر از آنکه جریان‌ساز باشد، به بازتاب‌دهنده اخبار عقب‌تر از شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد. این لکنت فرمی، ما را با یک پرسش استراتژیک و حیاتی مواجه می‌کند؛ وقتی از رسانه در زمان جنگ حرف می‌زنیم، دقیقاً از چه ابزار‌ها و فرمت‌هایی سخن می‌گوییم؟ آیا مدیریت رسانه‌ای بحران در دنیا هم به همین استودیو‌های دربسته و تحلیل‌های انتزاعی محدود بوده است؟ پاسخ منفی است. تاریخ رسانه‌های جهان به ما می‌گوید که بزرگ‌ترین تغییرات ساختاری، ابداعات فرمی و ژانر‌های جدید برنامه‌سازی، دقیقاً در دل دود و باروت جنگ‌های بزرگ متولد شده‌اند. غول‌های رسانه‌ای دنیا در بزنگاه‌های تاریخی خود آموختند که برای نگه‌داشتن مخاطب پای قاب رسانه و هدایت افکار عمومی، نباید شعور و ذائقه او را دست‌کم گرفت. آنها قالب‌های سنتی را شکستند و از رادیو و سینما گرفته تا تلویزیون ۲۴ ساعته، دست به خلق تجربه‌های زیست‌شده و دراماتیک از جنگ زدند. در این گزارش، با نگاهی به کارنامه رسانه‌های بین‌المللی در جنگ‌های جهانی اول و دوم و نبرد‌های معاصری، چون جنگ خلیج فارس، سراغ این سوژه رفته‌ایم که دنیا در پیاده‌نظام رسانه‌ای خود چه کرد که توانست چشم و گوش مخاطبش را در اوج بحران تسخیر کند؟ آنها چگونه از تلفیق سرگرمی، مستند‌های عریان، خبرنگاری میدانی و حتی انیمیشن، سلاحی ساختند که فرسودگی به آن راه نداشت؟ بازخوانی این تجربه‌ها، آینه‌ای است در برابر مدیریت برنامه‌سازی ما تا ببینیم کجای راه را در فرم‌آفرینی اشتباه رفته‌ایم و چگونه می‌توان آنتن بحران را از لکنت تکرار نجات داد.

تنزل اتاق فکر به سلیقه شخصی

اگر بخواهیم مصداقی‌تر به درون این قاب نگاه کنیم، باید اعتراف کرد در طول یک سال گذشته، تلاش‌هایی برای خروج از این انسداد فرمی صورت گرفت؛ نمونه بارز آن برنامه «به‌وقت ایران» بود که پیش‌ازاین هم بار‌ها در همین صفحه به‌عنوان یکی از جرقه‌های هوشمندانه و تحلیل‌های استاندارد تلویزیونی به آن پرداختیم. اما مشکل اینجاست که چنین برنامه‌هایی، استثنا‌هایی هستند که قاعده کلی حاکم بر آنتن را تغییر نمی‌دهند. واقعیت تلخ و عمومی برنامه‌سازی ما در این دو جنگ، گرفتار شدن در یک کلیشه فرمی مفرط بود؛ کلیشه‌ای که هم در حوزه برنامه‌های زنده و هم در سینمای مستند، خلاقیت را به مسلخ برد. در بخش مستند‌ها و ویژه‌برنامه‌های بحران که قرار بود راوی این دو رویارویی مستقیم ایران باشند، این تکرار فرمی به یک فرمول دم‌دستی و تنبلانه تبدیل شد؛ تصاویری از سفر به لوکیشن‌ها یا ساختمان‌های آسیب‌دیده از حملات، گذاشتن یک صندلی در میان آوار آن بنا‌ها و بردن چهره‌های مشهور به درون این ساختمان‌ها تا رو به دوربین از حس‌وحالشان و ضرورت ایستادگی بگویند. این ایده و بردن چهره‌ها به خطوط مقدم آسیب‌دیده، اگرچه در روز‌های اول جنگ، به دلیل فضای حماسی جامعه تا حدی عاطفی و تأثیرگذار بود، اما تکرار صدباره آن بدون لایه‌های دراماتیک، بدون روایت‌های موازی و بدون استفاده از فرم‌های نوین مستندسازی، این ژانر را در ذهن مخاطب اشباع و بی‌اثر کرد. ما به‌جای ساختن مستند‌های استراتژیک از مهندسی دفاعی و اقتدار نبرد، به یک ویترین تکراری بسنده کردیم. عمق فاجعه در برنامه‌سازی برای جنگ، زمانی عیان می‌شود که به پشت‌صحنه برخی از مهم‌ترین و مدعی‌ترین برنامه‌های فعلی در شبکه‌های اصلی تلویزیون نگاه کنیم. امروز ما با برنامه‌هایی روی آنتن مواجهیم که عملاً فاقد چیزی به نام اتاق فکر یا سردبیری هستند. برنامه، زنده روی آنتن می‌رود و سناریوی آن، ثانیه به ثانیه بر اساس سلیقه، مود لحظه‌ای و تشخیص شخصی مجری یا کارشناس جلو می‌رود! در این مدل از مدیریت آنتن، هیچ مهندسی روانی برای مخاطب طراحی نشده است؛ مشخص نیست خط قرمز کجاست، فکت‌ها از کدام فیلتر راستی‌آزمایی عبور کرده‌اند و قرار است در انتهای برنامه، مخاطب به چه نقطه فرودی از نظر ذهنی برسد. همه‌چیز «به هرچه پیش آید خوش آید» مجری سپرد شده است. این تنزل اتاق فکر به سلیقه‌های فردی، دقیقاً پاشنه آشیل رسانه در زمان جنگ است. جنگ، میدان محاسبات میلی‌متری است و رسانه‌ای که برای ثانیه‌های آنتن بحران خود، سناریو و فکر جمعی پشتوانه‌سازی نکرده باشد، قافیه را به‌راحتی می‌بازد. وقتی فرم ما به صندلی میان ساختمان‌های تخریب شده محدود شود و محتوای ما به بداهه‌گویی‌های بی‌هدف کارشناسان، مخاطب حق دارد که ریموت تلویزیون را بفشارد و تحلیل و روایت جنگ را از پلتفرم‌هایی پیگیری کند که برای ثانیه‌به‌ثانیه توجه او، ساختار و فرم طراحی کرده‌اند.

رسانه‌های دنیا در زمان‌های بحران و جنگ چه کردند؟

وقتی به تاریخ رسانه‌های جهان در زمان بحران‌های بزرگ نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که غول‌های رسانه‌ای دنیا هیچ‌وقت در استودیو‌های دربسته ننشستند تا با بداهه‌گویی کارشناسان یا فرمول‌های تکراری، آنتن را پر کنند. آنها جنگ را به چشم یک شتاب‌دهنده ساختاری و فرمی دیدند و درست در دل دود و باروت، فرمت‌هایی را خلق کردند که تماشای اخبار جنگ را برای مخاطب به یک نیاز حیاتی تبدیل کرد.

جنگ جهانی اول؛ تولد هنر پروپاگاندا و ویژه‌نامه‌های لحظه‌ای

در دورانی که هنوز رادیو و تلویزیون به خانه‌ها راه نیافته بود، رسانه‌های مکتوب و تصویری صامت برای ازدست‌نرفتن مخاطب، فرم‌های سنتی را شکستند؛ روزنامه‌ها منتظر چاپ صبح فردا نمی‌ماندند. آنها فرمت جدیدی از چاپ چندباره در طول یک روز را ابداع کردند تا نقشه‌های زنده و آخرین اخبار جنگ را لحظه‌به‌لحظه به دست مردم برسانند. پوستر‌های تعاملی روانی؛ رسانه‌ها فهمیدند مخاطب با متن‌های طولانی همراه نمی‌شود. فرم جدیدی از پوسترنگاری استراتژیک متولد شد که با استفاده از روان‌شناسی رنگ و خطوط گرافیکی کوبنده مستقیماً با احساسات مخاطب بازی می‌کرد و او را درگیر میدان می‌ساخت.

جنگ جهانی دوم؛ انقلاب رادیوی زنده و مستند‌های هالیوودی

این جنگ، عصر طلایی ابداعات فرمی بود. رسانه‌ها فهمیدند برای نگه‌داشتن مخاطب، باید او را به خط مقدم وصل کنند، نه اینکه فقط درباره آن حرف بزنند. فرمت گزارش صوتی زنده از زیر باران موشک؛ خبرنگارانی مثل ادوارد مورو در شبکه CBS آمریکا، میکروفون را به بالای پشت‌بام‌های لندن بردند. مخاطب در خانه، تحلیل انتزاعی کارشناس را نمی‌شنید؛ او صدای زنده انفجار بمب‌ها، آژیر قرمز و نفس‌نفس‌زدن خبرنگار را می‌شنید. این فرم از واقع‌گرایی عریان صوتی، مخاطب را پای رادیو میخکوب می‌کرد. ورود سینماگران بزرگ به مستندسازی استراتژیک؛ دولت‌ها کار را به گزارشگران آماتور نسپردند. آنها کارگردان‌های هالیوود مثل فرانک کاپرا، جان فورد و ویلیام وایلر را به خدمت گرفتند. نتیجه این شد که مجموعه مستند «چرا می‌جنگیم» خلق شد؛ مستند‌هایی با روایت‌های موازی، ریتم تند سینمایی، موسیقی حماسی ارکسترال و تدوین موازی استراتژی و جغرافیای جنگ را با فرمی جذاب به توده مردم آموزش می‌داد. انیمیشن‌های اینفوگرافیک و آموزشی؛ کمپانی دیزنی فرم جدیدی از کارتون‌های سیاسی را ساخت. شخصیت‌های محبوب مثل میکی‌ماوس یا دافی‌داک در قالب داستان‌های جذاب و طنز، مفاهیم پیچیده جنگ، نحوه پس‌انداز و اوراق‌قرضه را به خانواده‌ها یاد می‌دادند تا رسانه دچار فرسایش روحی نشود. در آن زمان مردم بلیت سینما می‌خریدند، اما قبل از شروع فیلم اصلی، یک فیلم مستند ۱۰ تا ۱۵ دقیقه‌ای از آخرین تصاویر فیلم‌برداری شده از جنگ برای آنها پخش می‌شد. این برنامه‌ها با موسیقی‌های حماسی و گویندگان پرانرژی همراه بود.

جنگ عراق و کویت؛ تولد اخبار ۲۴ ساعته و جنگ مینیاتوری

این جنگ، مدل سنتی برنامه‌سازی را برای همیشه دفن کرد و فرم مدرن رسانه‌های بحران را ساخت؛ شبکه CNN با ابداع فرمت پخش زنده و بدون توقف ۲۴ ساعته، بازی را برد. خبرنگاران این شبکه با خطوط تلفن رادیویی ماهواره‌ای (که آن زمان تکنولوژی فوق پیشرفته‌ای بود)، حملات موشکی بغداد را ثانیه به ثانیه روی آنتن زنده گزارش کردند. مخاطب حس می‌کرد خودش در اتاق جنگ حضور دارد. در شب آغاز حملات هوایی آمریکا به بغداد (۱۶ ژانویه ۱۹۹۱)، خطوط ارتباطی تمام رسانه‌های دنیا قطع شد، اما سه خبرنگار CNN توانستند از طریق یک خط تلفن رادیویی چهارسیمه ویژه، گزارش زنده بمباران را از هتل الرشید بغداد مخابره کنند. برنامه‌های تحلیلی مثل Nightline شبکه ABC، برای اولین‌بار فرم شبیه‌سازی سه‌بعدی را وارد استودیو کردند. کارشناس روی هوا حرف نمی‌زد؛ ارتش آمریکا فیلم‌های باکیفیت ضبط‌شده توسط دوربین روی کلاهک موشک‌های لیزری را در اختیار رسانه‌ها می‌گذاشت. تلویزیون‌ها با این فرم بصری (شلیک موشک و اصابت دقیق به هدف)، جنگ را شبیه به یک بازی کامپیوتری مدرن و جذاب برای مخاطب بازسازی می‌کردند. برنامه Nightline شبکه ABC برنامه‌ای تحلیلی با اجرای تد کاپل به یکی از مهم‌ترین پلتفرم‌ها برای مناظره و تحلیل استراتژی‌های نظامی جنگ تبدیل شد. کاپل با دعوت از کارشناسان نظامی و شبیه‌سازی‌های گرافیکی سه‌بعدی از نقشه جنگ (که آن زمان تکنولوژی بسیار جدیدی بود)، مخاطبان زیادی را جذب کرد.

برنامه بدون‌مؤلف

برای درک اهمیت مؤلف در زمان بحران، نیازی نیست حتماً به آن‌سوی مرز‌ها نگاه کنیم؛ در همین جغرافیا و در دوران جنگ هشت‌ساله با عراق، مرتضی آوینی با خلق روایت فتح برنامه‌ای ساخت که فراتر از یک گزارش نظامی، واجد شخصیت، لحن و کاراکتر بود؛ روایتی با امضای منحصر‌به‌فرد که پس از دهه‌ها، هنوز مردم آن را به یاد می‌آورند و تحسین می‌کنند. اما بزرگ‌ترین لکنت تلویزیون در مدیریت رسانه‌ای این دو جنگ اخیر، دقیقاً در فرم فراموش‌شده آوینی‌ها بود، یعنی بازگشت به یک خط تولید بی‌روح و کارگاهی. ما در این میدان بزرگ، مؤلف نداشتیم. آنتن به‌جای آنکه پلتفرمی برای ظهور کاراکتر‌های هوشمند، صاحب‌سبک و جریان‌ساز باشد، به تسخیر مجریان و کارشناسان جابه‌جاشونده‌ای درآمد که فرقی نمی‌کرد در کدام شبکه و کدام دکور نشسته باشند؛ لحن، ادبیات، فرم نگاه و حتی مکث‌هایشان شبیه به هم بود. هیچ شخصیت رسانه‌ای منحصربه‌فردی در دل این بحران‌ها متولد نشد تا مخاطب برای شنیدن روایت او، تلویزیون را روشن کند. اگر برنامه «به‌وقت ایران» در همین صفحه بار‌ها تحسین شد و توانست سر و گردنی از مابقی پیاده‌نظام سیما بالاتر بایستد، دقیقاً به‌خاطر همین عنصر گمشده بود؛ این برنامه نشان داد که پشت قابش یک مؤلف و یک فکر منسجم سردبیری قرار دارد که فرم را می‌شناسد و بلد است چگونه از دایره تکرار فرار کند. اما «به‌وقت ایران» یک استثنا بود. تاریخ رسانه‌های جهان نیز در زمان جنگ، تاریخ ظهور مؤلفان بزرگ است. مردم آمریکا در جنگ جهانی دوم رادیو را روشن نمی‌کردند که اخبار ارتش را بشنوند، آنها رادیو را روشن می‌کردند تا روایت ادوارد مورو را از دل بمباران لندن بشنوند. در جنگ خلیج فارس، این اعتبار و فرم شخصی پیتر آرنت در سی‌ان‌ان یا تد کاپل در‌ای‌بی‌سی بود که به خبر جنگ، هویت و سندیت می‌بخشید. مخاطب با انسان پشت تریبون هم‌ذات‌پنداری می‌کند، نه با لوگوی بی‌جانی که در گوشه صفحه می‌چرخد. تا زمانی که رسانه ملی به‌جای خلق کاراکتر، به تکثیر کارمندان آنتن بسنده کند، ویترین تلویزیون در زمان جنگ چیزی جز یک تکرار ملال‌آور نخواهد بود. جنگ نو، بیش از موشک و پهپاد رسانه‌ای، به روایت‌نویس مؤلف نیاز دارد؛ کسی که بتواند با امضای شخصی خود، قاب تلویزیون را به سنگر گرم و زنده جامعه تبدیل کند.

تنوع‌بخشی زیرچتر وحدت ملی

برای خروج رسانه ملی از این انسداد فرمی، راه‌حل اصلی در یک گزاره خلاصه می‌شود؛ تنوع‌بخشی به ویترین، شکستن کلیشه‌های سنتی و بازگشت به آغوش جامعه. رسانه‌ای که در زمان جنگ پیاده‌نظام خود را به یک فرم و یک قشر محدود کند، پیش از آغاز نبرد، قافیه را باخته است. یک اشتباه آنتن بحران این است که مخاطب روایت جنگ را فقط بزرگسالان علاقه‌مند به سیاست فرض کرده است. درحالی‌که اتمسفر جنگ، تمام ارکان جامعه را متأثر می‌کند. رسانه ملی باید به سمت فرم‌های کوتاه، گرافیکی و چندرسانه‌ای برود. ساخت موشن‌گرافیک‌های پویا و انیمیشن‌های استراتژیک که به زبان ساده، مفاهیم امنیت ملی، پدافند هوایی و ساختار موشک‌ها را توضیح دهند، جایگزین سخنرانی‌های طولانی کارشناسان شوند. در کنار این، نیاز به برنامه‌هایی با فرم جامعه‌شناسی بحران داریم؛ برنامه‌هایی که به‌جای مسائل صرفاً نظامی، به تاب‌آوری اجتماعی، نحوه مدیریت استرس کودکان و همبستگی‌های هوشمندانه مردمی بپردازند. طبیعتاً جنگ، نبرد همه‌جانبه است و نباید قاب تلویزیون را به دو صندلی استودیویی یا مستند‌های تکراری محدود کرد. تلویزیون باید از تمام ظرفیت‌های برنامه‌سازی خود رونمایی کند. در اوج جنگ‌های نظامی، رسانه باید نقش چسب‌زخم را برای جامعه ایفا کند؛ ابزاری برای حفظ هویت ملی و وحدت کلمه، نه تریبونی برای خط‌کشی‌های جناحی و قطبی‌سازی‌های فرساینده. نگاه رسانه در زمان بحران باید فراتر از نگاه‌های بسته و سلیقه‌ای باشد. قاب تلویزیون باید آینه تمام‌نمای ایران باشد؛ با تمام تنوع فکری، قومی و فرهنگی‌اش. وقتی مردم از هر طیف و سلیقه‌ای، خود را، دغدغه‌شان را و حس وطن‌پرستی‌شان را در قاب رسانه ملی پیدا کنند، پیوند جامعه و حاکمیت محکم‌تر می‌شود. تلویزیون باید در فرم و محتوا به این درک برسد که در زمان نبرد، هر صدایی که جامعه را دوقطبی کند، پالس ضعف به جبهه دشمن است. رسانه ملی برای آنکه مرجعیت خود را احیا کند، باید خط‌کشی‌های سنتی مخاطب را کنار بگذارد. روایت جنگ نو، ابزار نو می‌خواهد؛ ابزاری که بتواند کودکی را که در خانه است آرام کند، نوجوانی را که در فضای مجازی غرق در شایعات است اقناع کند و در نهایت، باتکیه‌بر فرم‌های متنوع و هویت جمعی، تمام جامعه را زیر چتر وحدت ملی گرد هم آورد. نبرد امروز، نبرد فرم‌هاست و هرکس فرم فراگیرتری خلق کند، مالک قلب مخاطب خواهد بود.

منبع: فرهیختگان-عاطفه جعفری

برچسب ها: تلویزیون سینما
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر