کد مطلب: ۹۷۶۵۱۲
|
|
۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۰۶:۵۳

گنگسترهای کشورخوار

گنگسترهای کشورخوار
ترامپ و تیمش پودر و پنکیک لیبرالیسم را شستند و صریحاً از فتح گرینلند، کوبا، کلمبیا و... می‌گویند

به گزارش مجله خبری نگار، آمریکا دیگر به مداخلاتی که آن را «مدیریت نظم جهانی» یا «ایفای نقش پلیس بین‌الملل» می‌نامید، قانع نیست. این کشور با عبور از پیله «انزواگرایی»، فعلاً به دنبال تصاحب کامل منابع، جغرافیا و زنجیره‌های تأمین قاره آمریکاست تا آنچه را که «عصر طلایی جدید» نامیده، محقق سازد. در گام بعدی، شاید مقصد او اروپا، آسیا و یا آفریقا باشد.

درحالی‌که هنوز افکار عمومی جهانی از بهت و شوک ربایش نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا خارج نشده، روز گذشته (دوشنبه ۱۵ دی) دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا از نقشه‌های خود برای دست‌درازی به پنج کشور دیگر قاره آمریکا پرده برداشت. او کوبا را رو به زوال دانست و گفت کلمبیا هم مانند ونزوئلا نیازمند یک عملیات است. ترامپ مقامات ونزوئلا را تهدید به تحویل تمام منابع نفتی خود به ایالات متحده کرد و با تهدید مستقیم مکزیک اعلام کرد برای تأمین امنیت ملی آمریکا به گرینلند نیاز دارد. نقشه ذهنی ترامپ برای دستکاری کشور‌های قاره آمریکا در حالی مطرح شده که در روز‌های ابتدایی بازگشت او به کاخ سفید، برخورد واشنگتن با کشور‌های منطقه و رقبای جهانی صرفاً به منازعاتی کوچک، لفاظی‌های مرزی و درگیری‌های محدود تعرفه‌ای خلاصه می‌شد، اما اکنون ورق برگشته است.

این رویکرد تهاجمی به‌وضوح در سند «استراتژی سالانه امنیت ملی ۲۰۲۵» ترسیم شده بود. در آن سند، ایالات متحده با صراحت اعلام کرد پروژه‌های «ملت‌سازی» و دخالت‌های هزینه‌بر بی‌حاصل به پایان رسیده و هر دلار مالیات‌دهنده آمریکایی باید مستقیماً در خدمت رفاه و امنیت داخلی باشد. استراتژی ملی جدید آمریکا تأکید می‌کند که نیمکره غربی «قلمرو پیرامونی» و حیاط‌خلوت اختصاصی واشنگتن است و هیچ قدرت خارجی، به‌ویژه چین و روسیه، حق کنترل حتی یک بندر استراتژیک یا منبع حیاتی را در این منطقه ندارند.

مقامات ارشد دولت آمریکا، از جمله مائوریسیو کلاور-کارونه با صراحت اعلام کرده‌اند: «شما نمی‌توانید قدرت برتر جهانی باشید، مگر آنکه قدرت برتر منطقه خود باشید.» نقشه سیاسی آمریکای جنوبی نیز بر همین اساس در حال تغییر است. در آخرین مورد، شیلی هم به جمع کشور‌های راست‌گرای آمریکای جنوبی پیوست تا توازن چپ و راست در این قاره برقرار شود؛ درحالی‌که تا چند سال پیش تمام دولت‌های آمریکای جنوبی، چپ‌گرا بودند. پیش از شیلی، کارزار راست‌گرای خاویر میلی از آرژانتین با کمک ۲۰ میلیارد دلاری ترامپ در انتخابات پیروز شد و چند روز بعد ترامپ گفت: «ما داریم کنترل واقعی آمریکای جنوبی را به دست می‌گیریم.»

آمریکا برای رسیدن به این مقصود، ابزار نظامی و اقتصادی خود را به شکلی امپریالیستی‌تر از همیشه به کار گرفته است. چیزی که تحت عنوان دکترین «مونروئه» در تاریخ آمریکا ثبت شده و بر اساس آن آمریکای جنوبی حیاط‌خلوت ایالات متحده است. ترامپ به این دکتری، استراتژی «دونروئه» می‌گوید. حلقه‌های نزدیک به ترامپ در حال بازطراحی نقشه نفوذ آمریکا هستند تا این کشور را به «شریک اول و انتخاب آخر» تمامی کشور‌ها تبدیل کنند.

آنچه امروز در سیاست‌ورزی ترامپ دیده می‌شود، یادآور منطق توسعه‌طلبانه رهبرانی، چون هیتلر است؛ با این تفاوت که به‌جای لشکرکشی کلاسیک و اشغال سرزمینی، «کشورگشایی نوین» از مسیر تصاحب منابع، مهندسی سیاسی و کنترل زنجیره‌های تأمین دنبال می‌شود.

مکزیک؛ بازوان صنعتی قارۀ آمریکا

مکزیک به‌عنوان پانزدهمین اقتصاد بزرگ جهان، نقشی حیاتی و ساختاری در معادلات اقتصادی و سیاسی آمریکای شمالی ایفا می‌کند. این کشور در سال ۲۰۲۳ به بزرگ‌ترین شریک تجاری ایالات متحده تبدیل شد و دومین خریدار بزرگ صادرات آمریکا پس از کانادا به شمار می‌رود. ثروت اقتصادی مکزیک تنها به تجارت محدود نمی‌شود، بلکه این کشور دارای پایگاه‌های صنعتی قدرتمندی در بخش‌های استراتژیک نظیر تولید آلومینیوم، فولاد، محصولات الکترونیکی، ریزتراشه‌ها، قطعات خودرو و وسایل نقلیه است که زنجیره‌های تأمین دو کشور را به هم متصل کرده است. علاوه بر توانمندی‌های صنعتی، مکزیک از منابع غنی در بخش‌های کشاورزی و انرژی بهره‌مند است که بخش بزرگی از مشاغل و صنایع حیاتی منطقه را پشتیبانی می‌کند.

بر خلاف ادعا‌های ترامپ مبنی بر کوتاهی مکزیک در ساماندهی مهاجران، دولت جدید به رهبری کلودیا شین‌بام در حوزه امنیت و مدیریت مرز‌ها توانسته است با اصلاح سیاست‌های امنیتی و افزایش هماهنگی‌های اطلاعاتی بین وزارت امنیت، ارتش و نیروی دریایی، ضربات سنگینی به کارتل‌های مواد مخدر وارد کند که منجر به بازداشت بیش از ۱۰ هزار نفر و کشف ۹۰ تن مواد مخدر در چهار ماه نخست دولت او شده است. همچنین، مکزیک با اجرای استراتژی‌های پیچیده بازگشت مهاجران مانند طرح «مکزیک شما را در آغوش می‌گیرد»، توانمندی خود را در مدیریت بحران‌های انسانی و اجتماعی نشان داده است. ثروت انسانی و فرهنگی مکزیک نیز غیرقابل‌انکار است؛ به‌طوری‌که حدود ۳۶.۶ میلیون نفر از جمعیت لاتین‌تبار ایالات متحده ریشه مکزیکی دارند و منطقه مرزی دو کشور به‌تنهایی یکی از بزرگ‌ترین اقتصاد‌های جهان محسوب می‌شود. این پیوند‌های فرهنگی و اقتصادی باعث شده است که مکزیک بیش از هر کشور دیگری بر زندگی روزمره مردم آمریکا تأثیر بگذارد.

ونزوئلا؛ نفت تمام‌نشدنی

ونزوئلا به‌عنوان کشوری که روی بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان قرار دارد، از اهمیت ویژه‌ای در حوزه انرژی برخوردار است. این کشور حدود ۱۸ درصد از کل ذخایر نفت جهان، معادل ۳۰۳ میلیارد بشکه نفت قابل استخراج را در اختیار دارد که ارزش آن با قیمت‌های فعلی بیش از ۱۸ تریلیون دلار برآورد می‌شود. از این جهت ونزوئلا تنها کشوری است که از نظر حجم ذخایر با عربستان سعودی رقابت می‌کند و ثروت نفتی آن تقریباً دو برابر ایران است. فراتر از نفت، این سرزمین دارای ذخایر قابل توجهی از طلا، عناصر کمیاب خاکی و مواد معدنی استراتژیک است که برای صنایع با فناوری پیشرفته و سیستم‌های دفاعی اهمیت حیاتی دارند. قابلیت‌های ونزوئلا در حوزه ژئوپلیتیک نیز با اتحاد‌های استراتژیک با قدرت‌هایی نظیر چین، روسیه و کوبا تقویت شده است.

با وجود فشار‌های بین‌المللی و تحریم‌های سنگین، ونزوئلا توانسته است با همکاری‌های فنی و استراتژیک، به‌ویژه با کمک ایران، تولید نفت خود را از حدود ۴۰۰ هزار بشکه در روز به یک میلیون بشکه در سال‌های اخیر افزایش دهد که نشان‌دهنده تاب‌آوری و ظرفیت بازیابی صنعت انرژی آن است.

در حوزه ژئوپلیتیک، موقعیت جغرافیایی این کشور در دریای کارائیب و نزدیکی به مسیر‌های تجاری نیمکره غربی، آن را به نقطه‌ای کلیدی در دکترین‌های امنیتی منطقه تبدیل کرده است. هرچند ونزوئلا با بحران‌های اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، اما پتانسیل‌های معدنی و انرژی آن به‌قدری عظیم است که همچنان به‌عنوان یک بازیگر اصلی در بازار‌های جهانی مواد اولیه و رقابت‌های قدرت‌های بزرگ شناخته می‌شود. ونزوئلا باتکیه‌بر ثروت‌های زیرزمینی خود، ظرفیت تبدیل‌شدن به یکی از قطب‌های اصلی تولید سرمایه در آمریکای جنوبی را دارد، مشروط بر اینکه زیرساخت‌های صنعتی و مدیریتی آن بازسازی شوند.

کلمبیا؛ لنگرگاه آمریکای جنوبی

کلمبیا به‌عنوان قدیمی‌ترین دموکراسی آمریکای جنوبی، سرزمینی است که با منابع عظیم طبیعی و تنوع زیستی شگفت‌انگیز شناخته می‌شود. این کشور که وسعتی معادل مجموع ایالت‌های تگزاس و کالیفرنیا دارد، از نظر تنوع گیاهی در رتبه دوم جهان و در زمینه تنوع حیات‌وحش و اکوسیستم‌های منحصر‌به‌فرد در رتبه نخست قرار دارد.

کلمبیا سرشار از منابع نفت و سایر ذخایر معدنی است که در طول نیم‌قرن گذشته آن را به یکی از بهترین عملکرد‌های اقتصادی در آمریکای لاتین تبدیل کرده است. توانمندی انسانی این کشور با نرخ باسوادی ۹۰ درصد و حضور رهبران سیاسی و سربازان برجسته در مأموریت‌های بین‌المللی صلح‌بانی، نشان‌دهنده ظرفیت‌های بالای اجتماعی آن است. با این حال، ثروت کلمبیا با چالش‌های بزرگی نیز روبه‌رو بوده است؛ اقتصاد غیرقانونی ناشی از تولید هروئین و کوکائین هرچند مخرب است، اما نشان‌دهنده حجم عظیم نقدینگی است که در بازار‌های سیاه جریان دارد و حتی گروه‌های چریکی مانند «FARC» از طریق مالیات بر این تولیدات سالانه تا ۳۰۰ میلیون دلار درآمد کسب می‌کنند.

قابلیت‌های کلمبیا در مقابله با بحران‌ها از طریق طرح‌هایی مانند «پلان کلمبیا» که یک استراتژی ۷.۵ میلیارد دلاری برای اصلاحات نهادی و اقتصادی است نیز ارزیابی می‌شود. این کشور پتانسیل بالایی برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی در بخش کشاورزی و ایجاد محصولات جایگزین دارد که می‌تواند ثبات اجتماعی و رشد اقتصادی سالم‌تری را به ارمغان بیاورد. موقعیت استراتژیک کلمبیا و همسایگی با پنج کشور کلیدی منطقه، آن را به لنگرگاه ثبات یا بی‌ثباتی در شمال آمریکای جنوبی تبدیل کرده است. علی‌رغم مشکلات ناشی از جنگ‌های داخلی چندین دهه، کلمبیا همچنان باتکیه‌بر بخش خصوصی فعال خود، به دنبال تقویت حاکمیت قانون و بازپس‌گیری کنترل کامل بر تمامی قلمرو‌های خود است تا بتواند از پتانسیل‌های اقتصادی و منابع طبیعی‌اش حداکثر بهره را ببرد.

کوبا؛ انبار فلزات

حجم معادن و منابع طبیعی کوبا آن‌قدر بالاست که تربیت نیروی کار در این حوزه‌ها به یکی از تخصص‌های این کشور تبدیل شده است. کوبا دارای تاریخچه‌ای طولانی و غنی در حوزه استخراج معادن است که به دوران استعمار و کشف ذخایر مس در منطقه

«El Cobre» در قرن شانزدهم بازمی‌گردد. این کشور از نظر منابع معدنی، به‌ویژه در زمینه تولید «نیکل» و «کبالت»، یکی از بازیگران مهم جهانی است و گروه‌های تجاری بزرگی مانند «CUBANIQUEL» و «GEOMINSAL» وظیفه مدیریت و توسعه این ثروت ملی را بر عهده دارند. ثروت معدنی کوبا شامل ذخایر طلا، نقره، مس، کروم و همچنین سنگ‌های ساختمانی و آسفالت «بیتومینه» است که از دیرباز در اقتصاد آن نقش داشته‌اند. پس از انقلاب، کوبا با ملی‌سازی منابع خود و انجام مطالعات زمین‌شناسی سیستماتیک، ظرفیت‌های فنی و علمی خود را برای بهره‌برداری از این منابع افزایش داد.

دولت کوبا در چهارچوب برنامه‌های توسعه پایدار «PNDES ۲۰۳۰» بر نوسازی زیرساخت‌های صنعتی و افزایش سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی تأکید دارد. هدف استراتژیک این کشور، افزایش صادرات محصولات معدنی و استفاده از فناوری‌های پاک و سازگار با محیط‌زیست در فرایند‌های استخراج است. سیاست‌های معدنی کوبا که توسط وزارت انرژی و معادن هدایت می‌شود، بر کنترل دقیق تولید، نگهداری تجهیزات و جذب پروژه‌های سرمایه‌گذاری مشترک (AEI) متمرکز است تا از این طریق نقدینگی و دانش فنی لازم برای رقابت در بازار‌های جهانی را تأمین کند. کوبا باتکیه‌بر مدیریت دولتی و دیدگاه‌های استراتژیک، به دنبال آن است که منابع معدنی خود را نه‌تنها به‌عنوان یک منبع درآمد، بلکه به‌عنوان ابزاری برای استقلال اقتصادی و توسعه صنعتی همه‌جانبه به کار بگیرد.

گرینلند؛ صحنه نبرد با چین و روسیه

گرینلند به‌عنوان بزرگ‌ترین جزیره غیرقاره‌ای جهان، به دلیل موقعیت جغرافیایی استراتژیک و منابع طبیعی بکر خود، از زمان جنگ جهانی دوم موردتوجه قدرت‌های بزرگ بوده است. ثروت اصلی این سرزمین در ذخایر عظیم معدنی، از جمله کانی‌های حیاتی مانند «کرایولیت» (که برای تولید آلومینیوم و بدنه هواپیما ضروری است) و سایر فلزات گران‌بهاست. گرینلند علاوه بر معادن، دارای منابع غنی شیلاتی است که قرن‌ها معیشت جوامع بومی را تأمین کرده است. قابلیت‌های گرینلند در حوزه ژئوپلیتیک به‌ویژه در دوران جنگ سرد و پس از آن، به‌عنوان یک نقطه میانی حیاتی برای نظارت‌های نظامی و ایستگاه‌های هواشناسی استراتژیک بین آمریکای شمالی و اروپا اثبات شده است.

با گرم‌شدن کره زمین و ذوب‌شدن یخ‌ها، قابلیت‌های جدیدی برای این سرزمین در حال شکل‌گیری است. باز شدن مسیر‌های کشتیرانی جدید در قطب شمال و دسترسی آسان‌تر به منابع زیرزمینی دست‌نخورده، دندان آمریکایی‌ها را برای تصاحب این جزیره تیزتر کرده است. بااین‌حال گرینلند اگرچه به‌عنوان یک قلمرو خودمختار تحت حاکمیت دانمارک شناخته می‌شود، اما باتکیه‌بر هویت بومی خود به دنبال استقلال بیشتر و مدیریت مستقیم بر منابع ثروت خویش است. این جزیره با ترکیب موقعیت راهبردی نظامی و پتانسیل‌های کشف‌نشده انرژی و معدن، یکی از کلیدی‌ترین مناطق جهان در رقابت‌های ژئوپلیتیک قرن بیست‌ویکم محسوب می‌شود.

منبع: فرهیختگان-علی ملکی

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر