کد مطلب: ۱۰۸۷۳۷۳
|
|
۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۸

دوک نخ‌ریسی آورده‌ام!

دوک نخ‌ریسی آورده‌ام!
رفته بودم و خواهم رفت، نه برای آنکه به تابوت آقا نزدیک شوم؛ نه برای آنکه برسم جایی که بهتر پیکر را ببینم؛ نه برای آنکه قرار باشد کار خاص و ویژه‌ای انجام دهم؛ نه برای آنکه حتماً در صف‌های آغازین نماز یا مجاور تابوت‌های تشییع باشم؛ جان و جسمی را که این همه برای رهبر کم گذاشته، چه به این کارها!

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-کبری آسوپار: رفته بودم و خواهم رفت، نه برای آنکه به تابوت آقا نزدیک شوم؛ نه برای آنکه برسم جایی که بهتر پیکر را ببینم؛ نه برای آنکه قرار باشد کار خاص و ویژه‌ای انجام دهم؛ نه برای آنکه حتماً در صف‌های آغازین نماز یا مجاور تابوت‌های تشییع باشم؛ جان و جسمی را که این همه برای رهبر کم گذاشته، چه به این کارها! رفته بودم و خواهم رفت برای آنکه من هم یک جایی در خیابان، یک گوشه‌ای در مصلی، یک فشاری در ازدحام، یک قدمی در مسیر را همراه با عاشقان شما تجربه کنم. 

رفته بودم که بگویم من هم آنجا بودم، وسط میلیون‌ها انسانی که حاضرند برای شما جان بدهند؛ رفتم که بتوانم به امام زمان بگویم من هم در بدرقه و تشییع فرزند شهید شما حاضر بودم؛ رفتم تا در جمع کسانی باشم که زیر آفتاب، در گرما، بعضاً از راه‌های خیلی دور فقط آمده بودند که خداحافظی آخر را با شما انجام دهند و سوگ را به فراخوانی برای ایستادگی دائمی برابر ظلم تبدیل کنند؛ رفتم که هر وقت و هر جا صحبت از حماسه‌ی یاران تو شد، بتوانم بگویم من هم بودم. رفتم که در معادله چینی جدید دنیا بر مبنای حامیان و خونخواهان خامنه‌ای شهید و وفاداران خامنه‌ای جدید، من هم قدر یک سیاهی‌لشکر نقش ایفا کرده باشم. 

در دنیا که بودید، اعتبار ما عشق به شما بود، حالا که رفته‌اید، باز هم اعتبار ما را نسبت با شما تعیین می‌کند. خودم را به شما، به عاشقان شما، به وداع و نماز و تشییع شما آویخته‌ام که شاید قیمتی و ارزشی بیابم. دوک نخ‌ریسی آورده‌ام، می‌دانم که یوسف را به این بها نمی‌دهند، فقط می‌خواهم نام من در ردیف خریداران تو ثبت شود که فردا هر که آوازه‌ی یوسف شنید، سرم را بالا بگیرم، بگویم راستی، من هم خریدارش بودم!

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر