کد مطلب: ۱۰۵۸۵۷۵
|
|
۰۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۹

کودتا را باید عقلانی توضیح داد

کودتا را باید عقلانی توضیح داد
سید علی میرفتاح در اوج جنگ دوازده‌روزه، دست به کار شد و شروع به تصویرگری خانواده‌های شهدا کرد. او تصاویر شهدا را در تهران، درست بر دیوار‌هایی نقاشی کرد که روزانه هزاران نفر از کنارشان عبور می‌کنند.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-سید جواد نقوی نوشت: سید علی میرفتاح در اوج جنگ دوازده‌روزه، دست به کار شد و شروع به تصویرگری خانواده‌های شهدا کرد. او تصاویر شهدا را در تهران، درست بر دیوار‌هایی نقاشی کرد که روزانه هزاران نفر از کنارشان عبور می‌کنند. ایده کارش روشن بود: نباید حافظه جمعیِ این جنگ پاک شود. برای نمونه، خانواده «صدیقی‌صابر» که بیش از ده شهید در این جنگ تقدیم کرده‌اند، بر دیوار‌ها نقش بستند و با عنوان «جاوید وطن» از آنان یاد شد.

اما پرسش اینجاست: چگونه قاتلانِ همین خانواده و کسانی که در قتل آنان نقش داشته‌اند، چند ماه بعد می‌توانند در همان تهران دست به کودتا بزنند؟ مگر ممکن است قاتل، خود مدعی خون‌خواهی شود؟ پاسخ، متأسفانه، «بله» است. چرا؟ چون سیاست‌گذار، روشنفکر و بدنه دلسوز کشور تصور می‌کردند وضعیت در حالت طبیعی است و گمان نمی‌کردند قاتل بتواند خود را در جایگاه دادخواه مقتول بنشاند. واقعیت این است که جوامعی که سیاست و فرهنگشان «ترور» شده، همواره در معرض چنین کودتا‌هایی قرار دارند.

در دهه‌های هشتاد و نود، بسیاری از رجال سیاسی ایران ــ چه در داخل و چه در خارج ــ هدف ترور شخصیت قرار گرفتند؛ از وضعیت شهیدان رئیسی و لاریجانی گرفته تا جایگاه اجتماعی دکتر قالیباف، دکتر پزشکیان، رئیس قوه قضائیه، آقای اژه‌ای و حتی بدنه بروکراتیک دولت‌های گذشته؛ تا سطح عالی فرماندهان نظامی، همه بار‌ها و بار‌ها ترور شخصیت شدند. ما دیگر با «نقد» روبه‌رو نبودیم؛ پروژه‌های افشاگری، مسئولان را یکی‌یکی از اعتبار ساقط می‌کرد و مرجعیت سیاسی را بی‌معنا می‌ساخت.

در حوزه فرهنگ نیز وضعیت تفاوتی نداشت. عمده برنامه‌ها و تدابیر فرهنگی در سطح «کمّی» باقی ماندند و هر برنامه‌ای که اندکی افق‌گشا بود، خیلی زود با تیغ سیاست‌زدگی ذبح شد. نتیجه این وضعیت، افت کیفیتِ میدانِ سیاست بود. در چنین شرایطی، طرح اصلی موساد در تهران به موفقیت نزدیک شد؛ زیرا وقتی سیاست از میدان حذف شود، آنچه باقی می‌ماند، «خشم و خشونت» است. بخشی از جامعه نیز که ذهنیت انقلابی و مالیخولیاییِ رسانه‌های فارسی‌زبان را باور کرده بودند، دست به ترور بسیجی و مأمور پلیس زدند و تصور کردند «کار تمام است».

اما پرسش اصلی همچنان باقی است: چگونه ممکن شد افرادی به فرمانِ قاتلانِ خانواده صدیقی‌صابر، دست به جنایت بزنند؟ وقتی سیاستی در میدان نباشد و «ذهن انقلابیِ مسخ‌شده» حاکم شود، این توهم شکل می‌گیرد که با کشتن چند نیروی نظامی و تصرف چند کلانتری، همه‌چیز پایان می‌یابد. در این وضعیت، شهر دیگر محل تأمل درباره چرایی شهادت خانواده صدیقی‌صابر نیست؛ بلکه به صحنه عرض‌اندام «شعبان‌بی‌مخ»‌ها تبدیل می‌شود؛ کسانی که می‌خواهند صد‌ها خانواده مشابه صدیقی‌صابر خلق کنند.

با این تفاوت که دیگر حتی امثال میرفتاح هم نمی‌توانند به شهر کمک کنند؛ زیرا میرفتاح در پی ساختن حافظه جمعی در یک شهر «طبیعی» است، اما شعبان‌بی‌مخ‌ها شهر را به میدان جنگ تبدیل می‌کنند. آنان دیوار‌ها را برای کار فرهنگی نمی‌خواهند؛ دیوار برایشان پوشش، پناه و امکان حمله است. در چنین وضعی، دیوار دیگر معنای سابق خود را ندارد.

در واقع، کودتا مدت‌ها پیش طراحی شده بود؛ شبیه همان عملیات پیجر‌ها در لبنان. موساد با ترور شخصیت چهره‌های اصلی، ترور اذهان عمومی و انقلابی‌نماییِ فضا، جنایت را عادی‌سازی کرده بود. به همین دلیل، حتی نقاشی‌های میرفتاح هم نتوانست مانع شود؛ زیرا کسانی که آن شب به فراخوان پاسخ مثبت دادند، پیش از آن بار‌ها از کنار صد‌ها کوچه و خیابانی که به نام شهدا بود عبور کرده بودند، اما دچار نوعی مسخ‌شدگی شده و ناخواسته به «سربازان رایگان» قاتلان تبدیل شدند؛ چرا که تصور می‌کردند «کار تمام شده است».

به زبان ساده، کودتا از همین ساده‌سازیِ «کار تمام است» شکل گرفت. اکنون باید دوباره به عقب بازگشت و پرسید: چه شد که تصورِ «کار تمام است» بر نقاشی جاویدنام‌ها غلبه کرد؟ پاسخ به این پرسش، می‌تواند آینده ایران را در برابر کودتا‌های بعدی غرب بیمه کند.

برچسب ها: کودتا سیاست
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر