کد مطلب: ۱۰۵۷۸۷۳
|
|
۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۴

چرا ترامپ این‌قدر ضدونقیض می‌گوید؟

چرا ترامپ این‌قدر ضدونقیض می‌گوید؟
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به‌عنوان موثرترین بازوی فرامرزی جمهوری اسلامی ایران روز گذشته (چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۰ می ۲۰۲۶) در بیانیه‌ای آمریکا و رژیم صهیونیستی را تهدید کرد در صورت آغاز جنگی دیگر، به منافع آنها در فراتر از منطقه حمله خواهند کرد.

به گزارش مجله خبری نگار، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به‌عنوان موثرترین بازوی فرامرزی جمهوری اسلامی ایران روز گذشته (چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۰ می ۲۰۲۶) در بیانیه‌ای آمریکا و رژیم صهیونیستی را تهدید کرد در صورت آغاز جنگی دیگر، به منافع آنها در فراتر از منطقه حمله خواهند کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «دشمن آمریکایی صهیونی که از شکست‌های بزرگ و راهبردی مکرر از انقلاب اسلامی درس نگرفته و بار دیگر زبان به تهدید گشوده بداند، اگرچه آنها با تمام توانایی‌های دو ارتش که پرهزینه‌ترین ارتش‌های جهان هستند به ما حمله کردند، اما ما همه ظرفیت‌های انقلاب اسلامی را علیه آنان وارد عمل نکردیم، اما اینک اگر تجاوز به ایران تکرار شود جنگ منطقه‌ای که وعده داده شده بود، این بار به فراتر از منطقه کشیده خواهد شد و ضربات کوبنده ما در جا‌هایی که تصور آن را ندارید شما را به خاک سیاه خواهد نشاند.»

واردنکردن همه ظرفیت‌های محور مقاومت به جنگ رمضان، حکایت از حفظ کارت‌های مهم به منظور بهره‌برداری از آنها در هرگونه جنگ بعدی برای غافلگیری دشمن و افزایش اثرگذاری این کارت‌هاست. یکی از این کارت‌ها، کشیده‌شدن جنگ به فراتر از منطقه است؛ اگر واشنگتن قصد دارد با تهاجم به ایران، تهران را تضعیف کرده و با سپردن امور منطقه به تل‌آویو، تعهدات خود به غرب آسیا را کاهش دهد؛ متقابلاً ایران می‌تواند با واردآوردن ضربات به آمریکا و رژیم صهیونیستی جدا از اینکه آمریکا را در منطقه زیر ضربه می‌برد، در فراتر از منطقه نیز گرفتارش می‌کند تا این برنامه را ناکام بگذارد. یکی از عوامل ناکامی دشمن در جنگ رمضان، توسعه ابعاد آن از سوی ایران در قالب پیگیری جنگ فراگیر و جنگ منطقه‌ای بود. حالا دشمن که در جنگ پیشین در منطقه واماند، باید روی درماندگی قطعی خود در نبردی شامل فرامنطقه، حساب کند.

وضعیت دشمن

آمریکا با طراحی یک عملیات پرحجم در بازه‌ای ۳ روزه، «جنگی تمام‌عیار» را علیه ایران آغاز کرد تا به سرعت حکومت ایران را سرنگون کند. از همین رو واشنگتن بخش قابل‌توجهی از زرادخانه سلاح‌های راهبردی خود را از دست داد ولی بااین‌حال طراحی عملیات با شکست مواجه شد. با ناکامی در جنگ تمام عیار، واشنگتن پیش روی خود دو راه می‌بیند: «پذیرش نتایج جنگ و ناکارآمدی گزینه نظامی» یا «عملیات نظامی با شدت و حجم بیشتر.» دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در روز‌های گذشته مدعی عملیات سنگین نظامی در قالب «پاک‌سازی سبک» که منظور همان حمله پرشدت ولی کوتاه‌مدت برای ترور مقامات و حمله به تأسیسات حساس است، تلاش کرد گزینه بازتولید جنگ رمضان در شکلی جدید را مطرح کند، اما این تهدید با کارت‌های خاص محور مقاومت و وقوع چند اتفاق عجیب در منطقه همراه شد تا در نهایت وی با به میان کشیدن رؤسای سه دولت ادعا کند حمله نظامی‌اش را به درخواست ولیعهد عربستان سعودی، امیر امارات و امیر قطر به تعویق انداخته است. این ادعا را نشریه آمریکایی وال‌استریت‌ژورنال زیرسؤال برد و به نقل از منابعی در کشور‌های عربی خلیج فارس نوشت: «این کشور‌ها اساساً از هرگونه برنامه برای حمله فوری به ایران بی‌اطلاع بوده‌اند.» نیویورک‌تایمز هم به نقل از منابعی در پنتاگون گزارش کرد علت اصلی و واقعی عقب‌نشینی ترامپ از حمله «آمادگی بالای ایران برای مقابله با هرگونه حمله جدید آمریکا و افزایش شدید سطح خطر برای عملیات هوایی در مرز‌های ایران» بوده است.

دنیای ترامپ و آمریکا

برای فهم دلایل عقب‌نشینی موقت ترامپ و آمریکا، فهم منظومه فکری تکوین‌یافته در دولت کنونی و این کشور، ضروری است.

۱. دیدگاه ترامپ مبنی بر برخورد نظامی حتمی

ترامپ در دهه ۱۹۸۰ میلادی، در حدودا ۴ دهه قبل، طی مصاحبه‌های متعددی بازه نظرات خود درباره برخورد با ایران را اعلام کرده بود. او دو ایده داشت؛ ایده سخت‌تر بمباران ایران به منظور تغییر نظام سیاسی و ایده ساده‌تر، اشغال مناطق نفتی جنوب. در نگاه او، اشغال جزایر اصلی کنترل‌کننده صادرات نفت مانند جزیره خارک، کم هزینه‌ترین راه ممکن برای مواجهه با ایران بود. اگر سایر رؤسای‌جمهور آمریکا، از گزینه «نظامی» به عنوان یکی از گزینه‌های روی میز یاد می‌کردند و در کنار آن ساقط‌سازی نرم مانند شوروی را دنبال می‌کردند، در دیدگاه ترامپ، مواجه نظامی با تهران امری مسجل به حساب می‌آمد.

۲. امتحان حداکثری‌ها

در روندی منطقی، اگر حرکت‌های نرم باعث براندازی داخلی، تغییر نظام سیاسی، تجزیه و توقف رشد قدرت ایران نمی‌شدند، کار به گزینه نظامی می‌کشید؛ در فکر آمریکایی‌ها گرچه جنگ پرهزینه بود، اما تصور می‌کردند، حرکت نظامی آخرین گزینه و مؤثرترین اقدام بود. بااین‌حال، اما اقدام نظامی گستره متفاوتی می‌تواند داشته باشد: «حمله نظامی محدود به تأسیسات خاص و یا جنگ تمام‌عیار.» دشمن در جنگ ۱۲ روزه جنگی تمام عیار را امتحان کرد، اما شکست در ساعات اول و پاسخ موشکی ایران باعث شد طرف غربی ناامید از سرنگونی حکومت شود. مخاطره‌آمیز بودن اوضاع باعث شد آمریکا خود در همان جنگ، حمله محدود را اجرایی کند که طی آن به سه مورد از تأسیسات هسته‌ای حمله شد. در جنگ رمضان، اما آمریکا از ابتدا جنگ فراگیر را کلید زد تا بالاترین سطح اقدام نظامی را امتحان کرده باشد.

۳. نقطه عطف

تقابل آمریکا با انقلاب، پیش از آنکه انقلاب اسلامی در ایران پیروز شود، آغاز شده بود. آمریکایی‌ها کودتایی مشترک با عاملیت ارتش و بازماندگان نظام پهلوی را طراحی کرده بودند تا ضمن ترور انقلابیون از راه بمباران با جنگنده‌ها و بالگرد‌های کبرا و ربودن آنها توسط کماندو‌ها و به‌علاوه بمباران خونین‌شهر‌ها برای انتقام و زهرچشم گرفتن از مردم، مانع از پیروزی انقلاب بشوند. در آن دوره به دلیل استقرار نظام پهلوی، فرماندهی و نه عاملیت مستقیم، با آمریکا بود. از ماه‌ها و روز‌های منتهی به انقلاب نه آن کودتا شکل واقعی به خود گرفت و نه جنگ مستقیم آمریکا تا زمان وقوع جنگ رمضان محقق شد، حتی بمباران تأسیسات هسته‌ای نیز آن نقطه عطف نهایی نبودند.

راه آینده چیست؟

ترامپ در مواجهه با ایران برخورد نظامی را انتخاب کرده و در این انتخاب، جنگ تمام‌عیار را برگزید. با بی‌نتیجه ماندن جنگ رمضان، آمریکا در یک دوراهی قرار گرفته است:

الف) جنگ مؤثر نیست

آمریکا پنج دهه را صرف تضعیف موقعیت جمهوری اسلامی ایران کرده و پس از دو دهه از اعمال شدیدترین تحریم‌ها برای جلوگیری از تامین منابع مالی و فناوری‌ها جهت تقویت توان نظامی ایران، به آن حمله کرد. آمریکا آنچه را در توانش بود در جنگ به نمایش گذشت ولی دستاوردی نداشت و حتی برگ برنده‌ای به نام تنگه هرمز را به ایران داد. به همین دلیل برخی می‌گویند واشنگتن باید به این نتیجه برسد که جنگ راهگشا نیست. این دیدگاه در فضای سیاسی و رسانه‌ای آمریکا مطرح شده است. بااین‌حال پذیرش این نکته با مشکل بزرگی روبه‌روست؛ ترامپ حتی اگر از گزینه نظامی بگذرد، چگونه از تبعات آن عقب‌نشینی کند؟

ب) شکل پرشدت‌تر جنگ مؤثر است؟

با جنگ نمی‌توان نظام سیاسی ایران را سرنگون و یا کشور را سرنگون کرد. آنچه جنگ رقم زده کنترل کامل تنگه هرمز است که باعث شده نشانه و نماد‌هایی برای ساخت تصویر پیروزی راهبردی در اختیار تهران قرار گیرد. آمریکا از یک‌سو بی‌نتیجه بودن جنگ رمضان را دیده و ازسوی‌دیگر احساس می‌کند عقب‌نشینی برایش هزینه‌های سنگینی دارد و این عقب‌نشینی با وجود قابلیت ترامپ برای اجرای مانور‌های سنگین در افکار عمومی و رسانه‌ها، در نهایت توسط دولت‌ها شکست واشنگتن ادراک می‌شود. پس یک گزینه دیگر توسط کارشناسان و صهیونیست‌ها در برابر ترامپ گشوده شده است؛ آمریکا باید با تجمیع توان خود، حمله‌ای پرشدت‌تر تدارک ببیند.

آیا جنگ پرشدت‌تر از رمضان قابل‌اجراست؟

دشمن صهیونیستی گزینه جنگ پرشدت‌تر از جنگ رمضان را در برابر ترامپ گذاشته و هم‌زمان در مدت آتش‌بس، آمریکا تجهیزات بیشتری به منطقه گسیل کرده است. بااین‌حال تردید‌های جدی در این باره وجود دارد:

۱. در تحلیل، نباید تجهیزات جدید گسیل شده را صرفا افزایش قدرت نسبت به قبل در نظر گرفت، زیرا از اساس بخشی از این نقل و انتقالات، ضرورتی برای جبران کاهش قدرت آتشی است که جنگ پیشین رقم زد. تهاجم به تمام پایگاه‌های آمریکا در منطقه، آسیب‌هایی جدی به آنها زده و تعدادی از این پایگاه‌ها را به طور کلی یا جزئی از چرخه عملیاتی خارج کرد. واشنگتن در اواخر جنگ به صورت فوری تلاش کرد با اعزام ناو‌های هواپیمابر که در دوره آتش بس به منطقه رسیدند، این نقص را جبران کند؛ در نتیجه تعداد ناو‌های هواپیمابر آمریکا از یک فروند به سه فروند رسیدند تا جنگنده‌های سوار بر آنها، قدرت آتش از دست رفته در پایگاه‌های مستقر در حاشیه جنوبی خلیج فارس را پوشش دهند.

۲. ارسال تجهیزات و نفرات بیشتر، قدرت آمریکا در منطقه را احتمالا افزایش دهد، اما این افزایش قدرت به میزانی نیست که در جنگ برای تسلیم کردن ایران و محور مقاومت مؤثر افتد؛ چراکه اگر با این افزایش، ورق جنگ برمی‌گشت، در همان ۴۰ روز جنگ، آمریکا چنین کاری را می‌کرد.

۳. اگر آمریکا تجهیزات و نفرات بیشتری به منطقه اعزام کرده تا در جنگ محتمل آتی از آنها بهره گیرد، متقابلاً ایران هم کارت‌های استفاده‌نشده‌ای دارد که از آنها بهره خواهد گرفت.

نتیجه ارزیابی دشمن چه بود؟ چه بلایی بر سر آن آمد؟

ترامپ با تحریک صهیونیست‌ها و سنتکام، در حال حرکت به سمت گزینه جنگ شدیدتر از جنگ رمضان بود؛ گزینه‌ای که اساس تحقق آن محل تردید بود، اما درهرحال می‌توانست جنگ مخرب دیگری به منطقه تحمیل کند. رئیس‌جمهور آمریکا پیام‌هایی به میانجی‌گران منتقل کرد و در نتیجه آن سیدمحسن نقوی، وزیر کشور پاکستان راهی ایران شد. او در میان تمام پیام‌های منتقل شده، ضرب‌الاجل دو تا سه‌روزه آمریکا را هم به مقامات تهران منتقل کرد که براساس آن ترامپ تهدید کرده بود در صورت عدم توافق، به ایران حمله خواهد کرد. در این میان تحولاتی خاص در منطقه به وقوع پیوست که ایران ارتباط مستقیم آنها با خود را رد کرده، اما به هرطریق و توسط هر طرفی که اجرا شدند، هراسی در میان دشمن ایجاد کرد. وقوع انفجار در تأسیسات نظامی بیت شمش در مرکز فلسطین اشغالی که نزدیکی آن مجموعه‌ای از پایگاه‌های راهبردی موشک‌های قاره‌پیما، سلاح‌های هسته‌ای و سایت‌های پدافند موشکی دوربرد وجود دارند به همراه انفجار در تأسیسات برق پایگاه نظامی بتسالیم در نقب در جنوب سرزمین‌های اشغالی، بلا‌هایی بودند که بر سر رژیم صهیونیستی آمدند.

گرچه صهیونیست‌ها تلاش کردند آنها را لاپوشانی کنند، اما مشخص بود اتفاقاتی خارج از کنترل رخ‌داده‌اند. درباره امارات، ۳ پهپاد وارد حریم سرزمینی این دولت شدند که در نهایت یکی از آنها ژنراتور برق نیروگاه هسته‌ای براکه را هدف قرار داد. عربستان نیز ادعا کرد ۳ پهپاد وارد حریم هوایی آن شده‌اند. واقعه بعدی، انفجاری سهمگین در محدوده اصلی تنگه باب‌المندب بود که برخی ادعا کردند به دلیل ابعاد مهم آن، طرف‌های مختلف درباره‌اش سکوت را برگزیده‌اند. این اتفاقات سؤالاتی را در ذهن مقامات دشمن گشود. اگر محور مقاومت توانمندی اطلاعاتی و عملیاتی اجرای انفجار بیت‌شمش و بتسالیم را داشته است، چرا از این کار در جنگ رمضان بهره نبرد؟ اگر محور مقاومت کارت‌هایی خود را این‌گونه با صبر و تحمل فشار‌ها نگاه‌داشته است، آیا کارت‌های مخرب دیگری نیز در جیب دارد؟ ازسوی‌دیگر چرا تهران که با وجود حمله به تأسیسات هسته‌ای خود و دست‌کم دوبار شلیک به سمت محدوده نیروگاه هسته‌ای بوشهر تا حدی خویشتن‌داری کرده بود، حالا پیام‌های متفاوتی در این حوزه ارسال می‌کند؟

موقعیت دشمن

همه می‌دانند ترامپ کسی نیست که آن هم در خصوص پرونده ایران، به حرف سه شیخ عرب گوش فرادهد. او با تهران در مخاصمه قرار دارد و به دلیل زیاده‌خواهی‌های واشنگتن، بن‌بست مذاکرات مسلم تلقی می‌شود. آنچه باعث به‌عقب‌راندن شخص به‌شدت عمل‌گرایی مانند ترامپ می‌شود، عمل‌گرایی سنگین متقابل است. واشنگتن که طعم ضربات ایران در جنگ رمضان را چشید، حالا کارت‌های روشده جدیدی از محور مقاومت را می‌بیند. مقاومت لبنان گرچه از همان ساعات اول وارد جنگ رمضان شد، اما پس از پایان این جنگ بود که حملات خود با کوادکوپتر به صهیونیست‌ها را به رسانه‌ها آورد تا فشار سنگینی به آنها وارد آورد، همچنین میزان حملات کوادی پس از جنگ با حملات کوادی در حین آن قابل مقایسه نیستند. مقاومت لبنان با رو کردن این کارت و اقدامات دیگر نشان داد محور مقاومت کارت‌های زیادی در اختیار دارد که برای وارد آوردن شوک‌های شدید به دشمن و فرسایش روانی آن، با صبر و تحمیل بسیار زیاد به کار گرفته می‌شوند.

جنگ در فرامنطقه چگونه است؟

در جنگ منطقه‌ای، دشمن علاوه بر ضرباتی که از ایران خورد، ضرباتی از محور مقاومت دریافت کرد. سعودی‌ها ادعا می‌کنند نیمی از هزار پهپاد پرتاب شده به سمت آنها، از عراق پرتاب شده، همچنین یمنی‌ها و لبنانی‌ها وضعیت سختی به دشمن تحمیل کردند. پیش از وقوع انقلاب اسلامی، هدایت اصلی جریانات انقلابی و آزادی‌خواه در اختیار شوروی بود، اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قدرت‌گیری آن، تهران به هدایت‌کننده اصلی این جریانات تبدیل شد. با فروپاشی شوروی این مسئله پررنگ‌تر شد. ایران می‌تواند فارغ از ظرفیت‌های دیگر، از مجموعه تحت‌هدایت یا مرتبط با خود، برای هدف‌گیری دشمن با ابزار‌های نظامی یا در قالب فعالیت‌های اطلاعاتی و عملیاتی بهره گیرد.

ضربات شامل کشته و زخمی شدن نظامیان آمریکا، آسیب به منافع اقتصادی، متوقف کردن کسب منافع تجاری و استخراج منابع، مسدودسازی مسیر‌های دریایی از طریق خرابکاری در کشتی‌ها، حملات به کشتی‌های تجاری و نظامی دشمن در بنادر مختلف و آبراهه‌های نزدیک به سواحل و در اختیار گرفتن اهرم‌های مختلف است. اگر فعالیت گروه‌های آزادی‌خواه آغاز شود، علاوه بر باب‌المندب، جبل‌الطارق نیز در معرض خطر قرار خواهد گرفت. ازسوی‌دیگر، ناوگان تجاری و نظامی آمریکا به‌راحتی با دورزدن قاره آفریقا و دماغه امیدنیک، قادر به عبور از کناره شرقی این قاره نخواهند بود. دشمن در هفته جاری نفوذ محور مقاومت را در اتفاقات خاص و متفاوت فلسطین اشغالی، امارات و عربستان سعودی مشاهده کرد. این اتفاقات مؤثربودن کارت‌های پیشین و وجود کارت‌های استفاده‌نشده را نشان دادند. دشمن باید بداند اصرارش بر تغییر در غرب آسیا، می‌تواند به تغییر در آفریقا یا تحولاتی در شرق آسیا منجر شود. تیر‌های غیب، منطقه نمی‌شناسند.

منبع: فرهیختگان-سید مهدی طالبی، پژوهشگر حوزه بین‌الملل

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر