کد مطلب: ۸۵۱۷۱۵
|
|
۰۶ تير ۱۴۰۴ - ۰۶:۳۲

سنگر ون خاکی وسط شهر

سنگر ون خاکی وسط شهر
یک ماشین خاکی که نوشته‌هایی با فونت دهه‌شصتی روی تنش جا خوش کرده، وسط گوهردشت کرج، آن هم در جنگ با اسرائیل، صحنه‌ای بود که خیلی‌ها را دور خودش جمع کرد؛ و جوانانی که در میدان روایت حضور یافته‌اند تا اجازه ندهند صحنهٔ جنگ فقط با آوار و انفجار تعریف شود. «سنگر همدلی» قرارگاهی است برای آفند رسانه‌ای.

به گزارش مجله خبری نگار، یک ون خاکی که نوشته‌هایی با فونت دهه‌شصتی روی تنش جا خوش کرده، جایی وسط گوهردشت کرج با ویژگی‌ها و مختصاتی که از آن منطقه سراغ داریم، آن هم وسط جنگ با رژیم صهیونیستی، صحنه‌ای بود که خیلی‌ها را دور خودش جمع کرد.

نزدیک‌تر که می‌شدی عکس سرداران شهید نبرد با اسرائیل و نام «سنگر همدلی» را می‌دیدی و جمله‌ای که روی پیشانی ماشین نقش بسته بود؛ «ما همه یک خانواده‌ایم» ... و جوانانی که خستگی‌ناپذیر کار‌ها را سروسامان می‌دادند و از میزبان‌های کرجی خود در این میهمانی پذیرایی می‌کردند.

در کنار جنگ نظامی، همیشه یک جنگ رسانه‌ای و فرهنگی هم در جریان است که اهمیتش کمتر از جنگ نظامی نیست. در جریان نبرد با رژیم صهیونیستی، هم زنده نگه داشتن شهر یک رکن جنگ رسانه‌ای است. این یکی از آن حلقه‌های مفقوده است که در بحبوحهٔ جنگ کمتر به آن توجه می‌شود.

«سنگر همدلی» را گروهی راه انداخته که از اعضای دوره‌های مختلف بسیج دانشجویی هستند. آنها ادبیات لازم برای میدان جنگ رسانه‌ای را می‌سازند، رویدادش را برپا می‌کنند، میدان را می‌آفرینند و بعد خودشان روایتش می‌کنند. با همین ۴ اصل عملیاتی می‌زنند به دل کار.

آنها همیشه خودشان را در نقطهٔ تعریف می‌بینند؛ نقطه‌ای که ماجرایی در آن آغار می‌شود، نه اینکه مسیری را امتداد و ادامه بدهد.

خط فعالیت‌شان دو محور دارد؛ اول اینکه نسبت به این میدان نگاه مسئولانه دارند و می‌کوشند تا مسئولیت خود را در شلوغی میدان پیدا کنند. دوم، همیشه در نقطهٔ تعریف هستند، نه امتداد. نگاه‌شان این است که حضورشان مسئله‌ای را حل کند. نه اینکه یک مسیر تعریف‌شده و ایده‌های تکراری را ادامه بدهند.

این قرارگاه جهادی که در ایام عادی هم چراغش از ۵ صبح روشن می‌شود تا ۱۲ شب، این روز‌ها ۲۴ساعته مشغول کار است. یک هفته است که این گروه به خانه نرفته‌اند، مگر برای به بیمارستان رساندن فرزندی که دستش شکسته است!

در کنار «سنگر همدلی» با چند نفر از اعضای این گروه به گفت‌و‌گو نشستیم. «سجاد خراسانی» مسئول مدرسهٔ مهارتی «توانا»، «مهران همراهی» دبیر جمعیت دانشجویی امام حسن علیه‌السلام و «رضا» که دوست نداشت اسم کاملش آورده شود...

گروه شما تأکید زیادی بر بحث تبلیغات و رسانه دارد. شاید همین نکته وجه تمایز فعالیت‌های شما با بعضی گروه‌های جهادی دیگر باشد. علت این نگاه شما چیست؟

رضا: یک قانونی هست که در کسب‌وکار‌ها هم از آن پیروی می‌شود؛ اگر اولین باشی، حتی اگر بعد از تو گزینه‌های بهتری هم بیایند، نام تو ماندگار خواهد شد. یعنی مهم همان روایت اول است.

هنر این جمع، ایستادن بر سر روایت اول است و اینکه از ارتباطاتش در این زمینه استفاده کند. چون روایت اول، روایتی تعیین‌کننده است.

اگر به‌صورت واکنشی با میدان رسانه و فرهنگ برخورد کنی، قطعاً بازنده‌ای. باید کنشی وارد این میدان شد و آفندی عمل کرد، نه پدافندی.

ایدهٔ «سنگر همدلی» با ماشین خاکی و فضای حماسی از کجا و با چه هدفی شروع شد؟

رضا: شکستن کلیشه‌های ذهنی و خاص بودن، کمک بزرگی در میدان رسانه است. مثلاً اینکه کلیشهٔ سنگر‌های ساخته‌شده با گونی را بشکنی و با یک ون خاکی از مرکز تهران حرکت کنی، وارد سطح شهر شوی و خودت را به منطقهٔ خاصی از کرج برسانی، منطقه‌ای که از بسیاری نظر‌ها ویژگی‌های خاصی دارد.

از این هم نگذریم که در مسیر، مردم برایمان بوق می‌زدند، دست تکان می‌دادند، و در شلوغی و ترافیک گوهردشت کرج، حس و حالی ایجاد شد که مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

همراهی: جنگ تحمیلی که شروع شد، ما در همان یکی دو روز اول، یک گروه واکنش سریع تشکیل دادیم. کار این گروه، حضور در نقاط آسیب‌دیده، به‌ویژه مناطق شهری، و ارائهٔ خدمات امدادی و کمک‌رسانی به گروه‌های امنیتی، امدادی و به‌ویژه مردم، در حد توان‌مان بود.

در همان یکی دو روز اول جنگ متوجه شدیم که یک خلأ جدی وجود دارد. دشمن تلاش زیادی می‌کرد تا در این جنگ، حاکمیت را در مقابل مردم قرار دهد، و از سوی دیگر، در صحنه‌های آسیب‌دیده نیز برخی ملاحظات رعایت نمی‌شد؛ به‌نوعی همان چیزی که دشمن به‌لحاظ رسانه‌ای دنبال می‌کرد، در صحنه نیز کم‌وبیش در حال وقوع بود.

برای مثال، در نقطه‌ای که آسیب دیده بود، خانواده‌هایی بودند که داغدار بودند؛ برخی دیگر داغدار نبودند، اما خانه‌شان آسیب دیده بود؛ و برخی دیگر هیچ آسیبی ندیده بودند، اما به دلیل اینکه محله‌شان هدف قرار گرفته بود، حداقل برای ۶-۷ ساعت امکان ورود به خانه خود را نداشتند، چون نیرو‌های امدادی و امنیتی درگیر پاک‌سازی و نجات جان افراد بودند. همهٔ این افراد، به نوعی آسیب‌دیده‌اند با درجات مختلف، و نیاز به حمایت و خدماتی دارند. ما باید کنارشان می‌بودیم و تا جایی که می‌توانستیم، نیازهایشان را برطرف می‌کردیم.

از این جهت به این جمع‌بندی رسیدیم که علاوه بر تیم واکنش سریع، لازم است «سنگر همدلی» را در محله‌ها و مناطق مختلف، به‌ویژه نقاط آسیب‌دیده و به‌صورت عام‌تر در فضا‌های عمومی، ایجاد کنیم.

هدف از این سنگر، ترویج حس مسئولیت‌پذیری اجتماعی و همدلی در سراسر جامعه است؛ اینکه وقتی خانواده‌ای آسیب دیده، دیگران بگویند «ما با شما یکی هستیم». یعنی مشکل شما، مشکل ماست. شعار «سنگر همدلی» هم همین است «ما همه یک خانواده‌ایم». وقتی خانهٔ شما آسیب دیده، انگار خانهٔ ما آسیب دیده. ما را از خودتان بدانید.

این رویکرد برای سنگر همدلی در مناطق آسیب‌دیده تعریف شد. اما در نقاط غیرآسیب‌دیده، مثل برنامه‌ای که در گوهردشت کرج اجرا کردیم، هدف این بود که به مردمی که تا یکی دو روز پیش از دیدن ون خاکی «سنگر همدلی» اصلاً فضای جنگ با اسرائیل را حس نکرده بودند، نشان دهیم که فضا، فضای جنگی است.

با این کار، تلاش کردیم حس مسئولیت‌پذیری اجتماعی مردم آن منطقه را که منطقهٔ خاصی هم بود و ویژگی‌های آن را از قبل می‌دانستیم، فعال کنیم. خواستیم به آنها بگوییم شما که الان در امنیت هستید، بدانید در جا‌های دیگر، افرادی آسیب دیده‌اند و همه باید هر کاری که از دست‌مان برمی‌آید برایشان انجام دهیم.

خراسانی: هدف ما در «سنگر همدلی» این بود که در مراکز پرتردد، یا اگر خدای ناکرده شرایط بحرانی‌تر شد در پناهگاه‌ها و جا‌های مختلف بستری داشته باشیم برای طرح موضوعات مختلف و ارائهٔ خدمات مختلف.

از غرفهٔ کودک که برنامه‌های مختلفی برای کودکان دارد، تا معرفی مجموعه‌های خدمت‌رسان و شماره‌های ضروری. پاسخ به شبهات، آموزش‌های سریع و ضروری در شرایط بحران، بستر آرامش‌بخش گفت‌و‌گو با نگاه همدلانه و در مسیر انسجام نیز برنامه‌های دیگری است که در «سنگر همدلی» پیگیری و اجرا می‌کنیم.

حین فعالیت‌های این‌چنینی چه بازخورد‌هایی از مردم دریافت می‌کنید؟

رضا: واکنش‌ها عموماً مثبت است. مثلاً زمانی که کلیشه‌نویسی انجام می‌دهیم، رهگذری می‌گوید «می‌شود من اسپری کنم؟»

یا مثلاً روز اول جنگ، من ساعت ۳ صبح به مشهد رسیدم. در حرم بعد از نماز گوشی را باز کردم و دیدم اسرائیل به ایران حمله کرده. حدود ساعت ۷ صبح به بچه‌های بسیج دانشجویی مشهد زنگ زدم و با هم قرار جلسه گذاشتیم. بنا شد اول از همه تجمع برگزار کنیم و فضای اولیهٔ اطلاع‌رسانی را شکل بدهیم. کار کلیشه‌نویسی و کاغذنویسی را بر عهده گرفتم. رفتیم فلکهٔ آب و شروع کردیم به نوشتن.

زائران خارجی می‌پرسیدند «چه شده؟» و ما در آن گرما، وسط آن همه کار، نزدیک وقت نماز جمعه، باید با آنها به انگلیسی و عربی صحبت می‌کردیم و توضیح می‌دادیم ماجرا چیست. همان‌جا دختری با پوششی متفاوت ایستاد و گفت «من هم می‌خواهم بنویسم.» پیرمردی هم آمد و گفت «خط من خوب نیست، می‌شود من هم بنویسم؟»

یا مثلاً به سمت یک ساختمان آسیب‌دیده رفته بودیم برای نصب پرچم ایران. پیرمردی گفت «می‌شود من هم پرچم بزنم؟» گفتم «بزن حاجی!» گفت «فکر نمی‌کردم بعد از ۴۰ سال دوباره فضای جنگی را ببینم و بیایم برای تبلیغات و پرچم زدن.»

ما می‌خواهیم در محل تردد و زندگی مردم باشیم. این کنش‌ها باید تعاملی هم باشند.

سنگر ون خاکی وسط شهر

«سنگر همدلی» حاوی چه نماد‌ها و برنامه‌هایی است؟ آیا این برنامه را ادامه خواهید داد یا در همین برنامهٔ کرج آن را متوقف می‌کنید؟

همراهی: دکور سنگر همدلی که روز یکشنبه (۱ تیر) در گوهردشت کرج اجرا شد، یک ماشین ون خاکی‌شده بود که حس و حال جنگ را منتقل می‌کرد. چون یکی از نماد‌های بصری فضای جنگی در ذهن هر ایرانی، «ماشین خاکی» است. به همین دلیل، دکور اصلی ما همین ماشین بود با پارچه‌نوشته‌هایی با فونت دههٔ شصت تا حس و حال جنگ و روحیهٔ مقاومت را در جامعه زنده کنیم.

یکی دیگر از بخش‌ها، تئاتر خیابانی بود. گروهی در همان صحنه، سناریویی ۲۰ دقیقه‌ای از اتفاقات ۴۵ سال اخیر ایران اجرا کردند؛ از انقلاب، دفاع مقدس، ماجرای منافقین، اتفاقات داخلی، جنگ با داعش، و ماجرا‌های سوریه، تا رسیدن به شرایط امروز و جنگ با رژیم صهیونیستی. خدا را شکر، مردم حتی کسانی که انتظار نداشتیم، استقبال خوبی از این تئاتر خیابانی کردند.

موضوع دیگر، بخش تبیینی بود. بچه‌های ما که دانشجو هستند، محتوایی دربارهٔ پاسخ به شبهات آماده کرده بودند. ما گفتیم در کنار ایستگاه صلواتی، تئاتر خیابانی و دیگر برنامه‌ها، این فضا برای گفت‌و‌گو هم مهیا شود. دانشجویانی که در حوزهٔ پاسخ به شبهات کار کرده‌اند، در میان مردم حضور پیدا کردند تا به سؤالات و نقد‌های مردم پاسخ دهند؛ مثل اینکه چرا باید بجنگیم؟ چرا ادامه می‌دهیم؟ و...

از طرفی، برخی مردم هستند که دوست دارند به هر نحوی در این شرایط جنگی کمک کنند، اما بستری برای استفاده از ظرفیت آنها وجود ندارد. ما هر دوی این نیاز‌ها را در سنگر همدلی در نظر گرفتیم؛ هم گفت‌و‌گو و پاسخ به شبهات، و هم ایجاد میز ثبت‌نام تا هر کسی با هر مهارتی که دارد و مایل به کمک است، بتواند وارد میدان شود.

سنگر ون خاکی وسط شهر

برای مثال، در اولین برنامهٔ «سنگر همدلی» در کرج یک خانم پرستار آمده بودند که تقریباً کل مراسم با ما همراه بودند و دوست داشتند به هر نحوی در برنامه همکاری کنند و نقشی برای خود در این صحنهٔ جنگی ببینند. افراد دیگری هم بودند که مهارت‌هایی از حوزهٔ امداد، رسانه و... داشتند. سنگر همدلی بستری فراهم کرده که مردم ظرفیت‌های خود را به میدان بیاورند و به هموطنان خود کمک کنند.

هم‌زمان با این برنامه‌ها، غرفهٔ کودک نیز داشتیم. کودکان در فضای جنگ، قشر آسیب‌پذیری هستند و ممکن است با ترس و مسائل روان‌شناختی روبه‌رو شوند. ما سناریو‌هایی طراحی کرده بودیم که هم جنبهٔ بازی داشت و هم جنبهٔ روان‌شناختی.

میزی اختصاصی داشتیم که بچه‌ها به بهانهٔ بازی، نقاشی و فعالیت‌های مشابه جذب می‌شدند و هم‌زمان، روان‌شناسان ما در قالب گفت‌و‌گو‌های ساده، برنامه‌های مدنظر را اجرا می‌کردند. از نقاشی برای وطن و نیرو‌های امنیتی گرفته تا دل‌نوشته‌هایی برای آنها و گفت‌و‌گو‌هایی متناسب با سن کودکان.

یکی از اتفاقات خوب دیگر، «دیوار هم‌عهدی» بود که در سنگر همدلی اجرا شد؛ نقشه‌ای از ایران با شعار «تا پای جان برای ایران» که مردم جملات خود را در دل آن می‌نوشتند و با گذاشتن اثر انگشت، هم‌عهدی خود را با این شعار اعلام می‌کردند.

این تصویر، بسیار مثبت بود. افراد مختلف از قشر‌های مختلف جلو آمدند و این اقدام را انجام دادند. ان‌شاءالله در محله‌های مختلف نیز، یکی از اصلی‌ترین کار‌هایی که انجام خواهیم داد، همین «دیوار هم‌عهدی» است.

سنگر ون خاکی وسط شهر

در مجموع، بستر «سنگر همدلی» با این دکور یا دکور‌های مختلفی که ممکن است به آن اضافه کنیم، قرار است در تهران و استان‌های دیگر، چه آسیب‌دیده باشند یا نباشند، ادامه پیدا کند.

هدف اصلی و شعار کلیدی ما، ترویج روحیهٔ همدلی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی است. در کنار اقدامات امنیتی و اطلاعاتی که در نقاط مختلف انجام می‌شود و نیرو‌های مردمی که به صحنه آمده‌اند، ما با درکی که از خلأ موجود در میدان داشتیم، فهمیدیم کسی نیست که کف جامعه با مردم گفت‌و‌گو کند؛ و چه کسی بهتر از دانشجویانی که در عرصه‌های مختلف، از جهادی تا تبیینی، تجربهٔ گفت‌و‌گو با مردم را دارند؟ به نظر ما، این وظیفهٔ دانشجوهاست که این بار بر زمین‌مانده را به دوش بکشند و مسئولیت آن را بپذیرند.

منبع: فارس
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر