کد مطلب: ۱۰۵۳۸۰۶
|
|
۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۳

زغال سنگ، فشار معدن، الماس؛ نگاهی به مدعیان جام جهانی از منظر جنگ روانی

زغال سنگ، فشار معدن، الماس؛ نگاهی به مدعیان جام جهانی از منظر جنگ روانی
در فوتبال ملی، فاصلهٔ تیم‌ها را نه تعداد پاس‌ها تعیین می‌کند و نه درصد مالکیت؛ فاصله را لحظه‌هایی می‌سازد که بازی از کنترل خارج می‌شود.

به گزارش مجله خبری نگار/فرهیختگان-هومن جعفری: در فوتبال ملی، فاصلهٔ تیم‌ها را نه تعداد پاس‌ها تعیین می‌کند و نه درصد مالکیت؛ فاصله را لحظه‌هایی می‌سازد که بازی از کنترل خارج می‌شود. جایی که توپ دیگر به حرف نقشه‌ها گوش نمی‌دهد و تیم باید از جایی عمیق‌تر از تاکتیک نیرو پیدا کند. همین‌جاست که مدعیان واقعی جام جهانی از بقیه جدا می‌شوند؛ نه با زیبایی، بلکه با تحمل فشار، با توان ایستادن در لحظه‌ای که زمین سنگین می‌شود.

آرژانتین تیمی است که سال‌هاست فوتبالش را روی همین لحظه‌ها بنا کرده. تیمی که اگر بازی به آشوب کشیده شود، اگر داور سوت‌های ریز بزند، اگر استادیوم علیه‌شان باشد، تازه گرم می‌شود. قهرمانی‌شان در آخرین جام جهانی محصول همین توانایی بود؛ این‌که وقتی بازی از ریتم می‌افتد، وقتی فشار بالا می‌رود، وقتی همه‌چیز به یک دوئل ذهنی تبدیل می‌شود، آنها عقب نمی‌نشینند. آرژانتین شاید همیشه بهترین تیم از نظر ساختار نباشد، اما در «تحمل» از همه جلوتر است.

فرانسه از جنس دیگری است. آنها تیمی هستند که از بحران نمی‌ترسند، اما با آن درگیر هم نمی‌شوند. فرانسه در لحظه‌های سخت، به‌جای جنگیدن، سرد می‌شود؛ انگار یک لایه یخ روی بازی‌شان می‌نشیند و همین آرامش عجیب باعث می‌شود کمتر اشتباه کنند. آنها تیمی‌اند که اگر ۱۰ دقیقه تحت فشار باشند، ناگهان با یک حرکت، یک ضدحمله، یک ضربهٔ بی‌رحمانه، بازی را از چنگ حریف بیرون می‌کشند. فرانسه در ذهنیت، نه شبیه آرژانتین است و نه شبیه آلمان؛ آنها به‌جای جنگیدن، «منتظر لحظهٔ کشتن» می‌مانند.

برزیل همیشه بین دو جهان گیر کرده؛ جهان تکنیک و جهان فشار. وقتی بازی روان باشد، وقتی فضا باشد، وقتی ریتم دست‌شان باشد، هیچ تیمی به اندازهٔ آنها خطرناک نیست. اما وقتی بازی به جنگ تبدیل می‌شود، وقتی زمین خشک و بسته می‌شود، وقتی باید از دل آشوب راه پیدا کنند، برزیل گاهی همان تیم شکننده‌ای می‌شود که سال‌هاست در مراحل پایانی می‌بینیم. آنها برای قهرمانی باید یاد بگیرند که فوتبال ملی فقط جشن نیست؛ گاهی باید زشت برد.

انگلستان تیمی است که از نظر کیفیت فردی شاید کامل‌ترین نسلش را دارد، اما هنوز در لحظه‌های آخر چیزی کم دارد؛ چیزی که نه در تمرین ساخته می‌شود و نه در تحلیل. انگلستان تیمی است که وقتی بازی به وقت اضافه می‌رسد، وقتی باید از درون خودش نیرو پیدا کند، انگار به گذشته‌اش فکر می‌کند؛ به شکست‌ها، به پنالتی‌ها، به خاطراتی که هنوز در ذهن جمعی‌شان زنده است. برای قهرمانی، باید از سایهٔ خودش عبور کند؛ و آلمان؟ آلمان در این قیاس تیمی است که نه مثل آرژانتین در آشوب رشد می‌کند، نه مثل فرانسه در سکوت ضربه می‌زند، نه مثل برزیل به ریتم وابسته است و نه مثل انگلستان اسیر گذشته. آلمان همیشه تیمی بوده که در لحظه‌های سخت، از یک منبع پنهان انرژی می‌گرفت؛ از همان چیزی که سال‌ها اسمش را «ذهنیت آلمانی» گذاشته بودند. چیزی که در سال‌های اخیر خاموش شد و حالا دوباره در حال روشن شدن است. اگر این صدا دوباره بلند شود، آلمان دوباره خطرناک می‌شود؛ نه به‌خاطر تاکتیک، بلکه به‌خاطر این‌که در لحظه‌های آخر، خودش را فراموش نمی‌کند.

در نهایت، قهرمانی در جام جهانی به تیمی می‌رسد که بتواند در بدترین لحظهٔ بازی، بهترین نسخهٔ خودش را پیدا کند. این‌جا جایی است که فوتبال از زمین جدا می‌شود و تبدیل می‌شود به یک نبرد ذهنی؛ و مدعیان واقعی، آنهایی هستند که در این نبرد، نه می‌ترسند، نه عقب می‌روند، نه از خودشان جدا می‌شوند.

برچسب ها: فوتبال جام جهانی
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر