کد مطلب: ۱۰۵۶۰۰۴
|
|

این هنرمند معترض، عاشق خاک و مردمش هست و دلش از حمله‌ی خارجی به کشور به درد می‌آید

این هنرمند معترض، عاشق خاک و مردمش هست و دلش از حمله‌ی خارجی به کشور به درد می‌آید
علی قمصری، آهنگساز و نوازنده نوشت: حضور داوطلبانه و مستقلم در نیروگاه برق دماوند برای تاکید بر اینکه زیرساخت‌ها متعلق به مردم‌اند و نابودی‌شان خیانت به مردم کشور است، را یک وظیفه‌ی طبیعی و شهروندی می‌دانم.

به گزارش مجله خبری نگار، علی قمصری، آهنگساز و نوازنده نوشت:

حضور داوطلبانه و مستقلم در نیروگاه برق دماوند برای تاکید بر اینکه زیرساخت‌ها متعلق به مردم‌اند و نابودی‌شان خیانت به مردم کشور است، را یک وظیفه‌ی طبیعی و شهروندی می‌دانم. در پاسخ به لطف مردم داخل ایران و عزیزان غیر ایرانی فروتنانه قدردانی می‌کنم و عزیزانی که در فضای مجازی به من توهین می‌کنند نیز برایم محترمند. کاری که کردم برای ایران و مردمش بوده نه در طلب تشویق و توجه یا با نگرانی از واکنش‌ها.

اگر هنرمندی مانند من که بهترین سال‌های جوانی‌اش را ممنوع‎الکار، ممنوع‌الخروج و در ۱۴۰۱، پای ثابت اعتراض بوده و شب یلدایش را برای نواختن در کنار زندان اوین سپری کرده در فراخوان دی سکوت می‌کند، حتما دلیل و تحلیلی پشت سکوتش هست: فراخوان هر جریان سیاسی باید بر اساس موقعیت سنجی، به دنبال موازنه‌ای منطقی بین خسارت و فایده باشد و اگر تنها به حداکثر خسارت منجر شود حتما باید بر مختصات آن بیشتر تامل کرد.

تدبیر فراخوان‌دهنده نیز در کنار نحوه‌ی برخورد با معترضان، مسئولیت آفرین است. آیا وجدان می‌گوید سهم کنشگرانه‌ی فعالان یک فراخوان در تبعاتش بیشتر است یا کسانی که با سکوتشان حداقل از پرپر شدن چند نفر جلوگیری کرده‌اند؟ قطعا اگر نتیجه‌ی یک کنش، خسارت باشد، عدم حضور در آن، نشانه‌ی معترض نبودن نیست، بلکه تقلایی برای از دست ندادن جان‎هاست.

شاید شما ندانید که علی قمصری در ایران بیمه خانه موسیقی نیست، با تلویزیون و نهاد‌ها هیچ قرارداد همکاری نداشته، بیش از ده سال جشنواره فجر و در سال ۱۴۰۱، ادامه‌ی تدریسش در دانشگاه را به نشانه‌ی اعتراض تحریم کرده و جز دسترنج تدریس و اجرا، هر ورودی به زندگی‌اش را حرام می‌داند.

اما خوب یا بد، این هنرمند معترض، عاشق خاک و مردمش هست و دلش از حمله‌ی خارجی به کشور به درد می‌آید. به‌ویژه وقتی سخن رسمی از میل به نابودی تمدن، زیرساخت‌های حیاتی، تجزیه، تغییر نام خلیج فارس و تنگه هرمز، اعلام اینکه مردم ایران عاشق بمباران شدن هستند، به میان می‌آید.

۱ زیرساخت‌ها (برق، نفت، آب، پل و…) متعلق به مردم است و در نتیجه‌ی بمبارانش این مردم ایران و جهان هستند که آسیب می‌بینند.

۲ طلب جنگ و حمله به خاک کردن را توجیه مناسبی برای نجات و اعتراض نمی‌دانم و باور دارم اینکه در هر بحران داخلی سراغ راه حل نامرتبط با آن بحران برویم، آن راه حل را سفید و منطقی نمی‌کند. مثلا اگر وقتی سرمان درد می‌گیرد آن را به دیوار بکوبیم نمی‎توانیم با گفتن اینکه سرم درد می‌کرد راه حل اشتباه را توجیه کنیم. جنگ، خود زشت است و هیچ مهاجمی در جنگ، ناجی نیست.

۳ آزادی در شیوه‌ی اعتراض حق طبیعی هر انسانی است و اینکه یک جریان با دشنام، تلاش برای انحصاری کردن اعتراض افراد داشته باشد و فضا را به دو قطب «با ما» و «با اونا» تقسیم کند، نمی‌تواند مرا به تسلیم در برابر دیکتاتوریِ دموکراسی گونه مجبور کند. من سال‌ها در مواضع مستقلم استوار بوده‌ام و امروز کسی نمی‌تواند با برچسب و دشنام، آزادی را به نفع چسبیدن به یک طیف تندروی دیگر از من دریغ کند. نتیجه‌ی هیجان محوری و تندخویی همیشه شکست است و هر تندرویی ناگزیر یک تندروی شبیه به خود در مقابلش خلق می‌کند…

برچسب ها: موسیقی هنرمند
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر