کد مطلب: ۱۰۸۰۲۲۸
|
|
۰۳ تير ۱۴۰۵ - ۱۷:۱۰

نیویورک تایمز: شکست ترامپ در ایران، هدیه‌ای پنهان برای آمریکا یا تکرار یک فاجعه؟

نیویورک تایمز: شکست ترامپ در ایران، هدیه‌ای پنهان برای آمریکا یا تکرار یک فاجعه؟
ترامپ با حمله به ایران در فوریه، دست به کاری زد که هیچ یک از پیشینیانش جسارت آن را نداشتند؛ جنگی برای تغییر حکومت که با شکستی تحقیرآمیز و توافقی بدتر از هر آنچه از طریق دیپلماسی ممکن بود، به پایان رسید.

به گزارش مجله خبری نگار، ترامپ با حمله به ایران در فوریه، دست به کاری زد که هیچ یک از پیشینیانش جسارت آن را نداشتند؛ جنگی برای تغییر حکومت که با شکستی تحقیرآمیز و توافقی بدتر از هر آنچه از طریق دیپلماسی ممکن بود، به پایان رسید. این جنگ که از ابتدا با کمترین میزان حمایت عمومی در تاریخ مدرن آمریکا مواجه شد، اکنون با نارضایتی همه‌جانبه روبروست: جنگ‌طلبان از توقف آن خشمگین هستند و صلح‌خواهان از آغازش. با این حال، در دل این شکست، فرصتی بی‌نظیر برای بازنگری اساسی در سیاست خارجی آمریکا نهفته است، فرصتی که می‌تواند چرخه مداخلات بی‌نتیجه را بشکند و راه را برای دیپلماسیِ جدی باز کند.

برخلاف جنگ‌های قبلی در غرب آسیا، این بار عاملِ آغازگرِ جنگ، خودِ محبوبِ تندرو‌ها بود. ترامپ که به عنوان بهترین امید جنگ‌طلبان شناخته می‌شد، ضربه خود را به تهران زد و نتوانست به اهدافش برسد. او اکنون تنها رئیس جمهوری است که می‌تواند با جمهوری اسلامی توافقی کند، زیرا چپ‌ها که خواهان پایان جنگ هستند، توافق او را به چالش نمی‌کشند و راست‌های تندرو هم با وجود نارضایتی، نمی‌توانند از او جدا شوند؛ چراکه خودشان سال‌ها او را برای تخریب برجام تشویق کردند و ماه‌ها پیش از روی آوردنش به جنگ به وجد آمدند. اما ترامپِ آشفته، که مدام تهدید به ازسرگیری بمباران می‌کند، ممکن است یک بار دیگر به جنگ برگردد؛ هرچند این بار، جنگ دیگر یک خیال وسوسه‌انگیز نیست، بلکه تجربه‌ای کوبنده است که از آن عقب‌نشینی کرده است.

جنگ، اگرچه برای ترامپ شکست بود، اما می‌تواند درسی برای جانشینانش باشد. آنها خواهند دید که آمریکا مهماتِ حیاتی خود را در اروپا و آسیا تخلیه کرد، در حالی که نتوانست موشک‌ها و پهپاد‌های ایران را نابود کند. ایران به سرعت تنگه هرمز را بست و هزینه‌های سنگینی را به آمریکایی‌ها تحمیل کرد، در حالی که ارتش آمریکا نتوانست آن را به زور باز کند؛ و مهمتر از همه، پس از همه بمباران‌ها، برنامه هسته‌ای تهران همچنان فقط از طریق مذاکره با حکومتی که جسورتر و پیروزمندانه‌تر از قبل ظاهر شد، قابل حل بود. این درس‌ها می‌تواند برای همیشه جنگ‌طلبان را بی‌اعتبار کند.

یکی از پیامد‌های مهم این شکست، فشار بی‌سابقه بر رابطه آمریکا و اسرائیل است. جنگی که به عنوان نزدیک‌ترین همکاری نظامی دو کشور آغاز شد، با سرزنشِ آشکارِ ترامپ به نتانیاهو به پایان رسید. افکار عمومی آمریکا هم به شدت تغییر کرده؛ ۶۰ درصد از بزرگسالان آمریکایی دیدگاهی منفی نسبت به اسرائیل دارند. بسیاری معتقدند نتانیاهو ترامپ را با وعده‌های پیروزیِ سریع فریب داد و برای جلوگیری از هرگونه راه خروج، جنگ را تشدید کرد. این تغییرات می‌تواند حمایت از جنگ‌های آینده اسرائیل را در آمریکا به شدت کاهش دهد.

دومین ستون نظم منطقه‌ای آمریکا، یعنی پایگاه‌های نظامی در خلیج فارس هم به شدت تضعیف شده است. ایران حداقل به ۲۰ سایت نظامی آمریکا آسیب زد و ثابت کرد که این پایگاه‌ها نه امنیت، بلکه آسیب‌پذیری ایجاد کرده‌اند. کشور‌های خلیج فارس هم آموختند که آمریکا در زمان نیاز، منافع خود و اسرائیل را بر امنیت آنها ترجیح می‌دهد. این ضربه به منطق حضور نظامی آمریکا، می‌تواند زمینه‌ساز بازنگری در تعادل منطقه‌ای و کاهش وابستگی به چتر امنیتی واشنگتن شود.

تاریخ نشان داده که شکست نظامی می‌تواند به بازنگریِ اساسی منجر شود. آمریکا پس از ویتنام، فروپاشی دومینو را ندید و پس از افغانستان، تشخیص داد که تهدید‌ها را بزرگنمایی می‌کرده است. اکنون هم شکست در ایران، هرچند تلخ، می‌تواند این پرسش را مطرح کند که آیا ایران واقعا یکی از بزرگترین تهدید‌های آمریکاست. اگر این بازنگری شکل بگیرد، جنگِ بی‌نتیجه می‌تواند به هدیه‌ای برای آمریکا تبدیل شود؛ هدیه‌ای که پایانی بر دهه‌ها سیاستِ شکست خورده و آغازی بر دیپلماسیِ واقع‌گرایانه است؛ دیپلماسی که در آن، ایران دیگر ریشه همه گرفتاری‌ها نیست، بلکه یکی از مشکلاتِ قابلِ حل است. اما این مسیر، تنها در صورتی هموار می‌شود که آمریکا از تکرارِ الگویِ مداخله‌جویانه دست بردارد و بپذیرد که راه‌حلِ غرب آسیا، نه در بمباران، بلکه در دیپلماسی و توازنِ منطقه‌ای نهفته است.

ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر