کد مطلب: ۱۰۴۴۵۵۱
|
|
۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۲
در مدح و قدح هوش مصنوعی

چندکلمه‌ای درباره نسبت هوش مصنوعی با جایگاه و اقتصاد طراحی گرافیک

چندکلمه‌ای درباره نسبت هوش مصنوعی با جایگاه و اقتصاد طراحی گرافیک
آن سال‌های نوجوانی -که بشود ۳۰ سال پیش‌ترک- انقلاب دیجیتال شد. اصلا بخت نسل بدبخت ما را با انقلاب بریده بودند. همه رنگ انقلابی به خودمان دیدیم. از انقلاب‌های رنگارنگ پس از فروپاشی شوروی تا همین انقلاب دیجیتال و امروزه روز هم گمانم انقلاب هوش مصنوعی در شرف وقوع است. گاهی رشک می‌برم به حال انسان‌های عصر آهن و کمی این‌ور و آن‌ورش که یک انقلاب می‌شد و برای چند هزار سال روزگارشان به همان منوال می‌چرخید.

به گزارش مجله خبری نگار، می‌توانستند یک برنامه جامع استراتژیک برای زندگی‌شان بنویسند که شامل می‌شد بر مبارزه با گرگ و سگ و شغال و ساختن گاوآهن و قس علیهذا امور روزمره‌ی واقعی. نهایتا باید فنون سد ساختن برابر سیل را ابداع می‌کردند و نسل به نسل تا چندهزار سال به اولادشان می‌آموختند که جان پدر اگر گرگ به مزرعه زد چنین و چنان کن. فات و مات.

حالا من در این کمتر از ۵۰ سال عمری که از خدا گرفته‌ام باید هزار جور معلق و پشتک و وارو بزنم که یک روز انقلاب دیجیتال شده و تمام فنونی که در هنرستان آموخته‌ایم برای کشیدن پوستر و لی‌اوت دستی و فلان و فلان یک‌بارگی همه روانه سطل خاکروبه شده و ناچار بنشینم پشت یک پنتیوم سه (احتمالا جوان‌ها اسم این قسم کامپیوتر عهد پادشاه وزوزک یعنی همان ۳۰ سال قبل را اصلا نشنیده باشند) و فتوشاپ مشق کنم و چه و چه.

هنوز عرقمان خشک نشده دوربین دیجیتال و بعدترک اینترنت پرسرعت فراگیر می‌شود و گوشی‌های هوشمند و دیگر این طوفان را سر بازایستادن نیست و هی تکنیک و تکنولوژی از پس هم می‌آید و من و امثال من هم وسط این هاگیرواگیر و باد و طوفان چسبیدیم به یک درختی و سعی کردیم باد و طوفان کفش و کلاه و تنبانمان را نکند که آن درخت، گرافیک فرهنگی باشد -آخر به ما می‌گفتند طراح فرهنگی یعنی جلد کتاب و مجله کار می‌کردیم-.

اما خوبش را بخواهید قصه اصلا تکنیک و تکنولوژی نبود که مثلا من به جای راپید با ادوبی ایلوستریتور کار کنم؛ ما که نوجوان بودیم و این تخنه را یاد گرفته بودیم -آخر فصل یادگرفتنمان بود- و به واسطه همین نرم‌افزار‌ها با نسل قبل (که در میان‌سالی مجبور بودند مسیر اجرایی‌شان را عوض کنند) پنجه می‌کردیم. مساله صورت جهان بود که داشت تغییر می‌کرد و هم‌امروز هم در حال تغییر است.

آدم بلانسبت باید خیلی از مرحله پرت باشد که فکر کند هوش مصنوعی آمده کار من و تو را راحت کند و جای این‌که یک‌ماه بنشینیم سوزن به تخم چشممان بزنیم تا یک پرتره با رنگ و روغن بسازیم او به آنی و کمتر از آنی آن پرتره را می‌سازد -حالا بدترک یا بهترک-.

قصه این است که هوش مصنوعی و پیش از این، انقلاب دیجیتال صورت جهان را عوض کردند. یعنی انسان امروز همان انسان دهه ۹۰ میلادی که بشود دهه‌ی ۶۰ و ۷۰ خودمان نیست. آنطور فکر نمی‌کند. اطلاعات و دانشش را مثل آن روز از لای کاغذ دریافت نمی‌کند. باورش بالکل تغییر کرده. می‌خواهم از سینما شاهد مثال بیاورم.

امروز بنشینید و علمی-تخیلی‌های دهه ۸۰ و ۹۰ را نگاه کنید. ایتی را یا جنگ ستارگان را یا بیگانه را یا اصلا سینمای وحشت را؛ جن‌گیر و امثال آن را. اگر فکر نکنید که تاریخ سینما را نگاه می‌کنید خنده‌تان می‌گیرد از صحنه‌ها، اما آن سال‌ها مخاطبان این سینما واقعا با آن شوک‌زده یا ترس‌خورده می‌شدند. چه می‌خواهم بگویم؟ تجربه جهان دیجیتال مغز ما را تغییر داده و ما جهان را طور دیگری می‌بینیم. ترسمان، خشم‌مان، گریه و خنده‌مان، باورمان و در یک کلمه جهان‌مان عوض شده. مساله فقط این نیست که به جای راپید با ادوبی ایلوستریتور خط بکشیم یا به جای بوم و رنگ و روغن پرامپت بزنیم.

انسان جهان امروز، هستی را طور دیگری درمی‌یابد که اگر نه به تمامی، اما بخش قابل اعتنایی از آن نتیجه عصر انقلاب دیجیتال و هوش مصنوعی است. حالا با این صورت مساله باید به ریش خیلی بافته‌هایمان بخندیم که هوش مصنوعی یک ابزار است در خدمت گرافیک یا در خیانت به آن. رفیق! اصلا موضوع انسان است. داریم از انسان دیگری حرف می‌زنیم که دقیقا نمی‌دانیم چه چیزی را زیبا خواهد دانست یا چه چیزی برایش اخلاقی خواهد بود.

حالا در این جهان لغزان متغیر با انسان جدیدِ در حال شکل‌گیری نمی‌خواهم به این فکر کنم که بازار من ادامه خواهد داشت یا نه. اگر گرافیک نخواهند می‌روم گوشه ترمینال غرب ساندویچ تخم‌مرغ می‌فروشم؛ آدم که گرفتار یک لقمه نان نمی‌ماند. مساله این است که انسانی که امروز در حال تاسیس است چه جهانی را بازخلق خواهد کرد؟ داریم پرواز می‌کنیم یا در حال پرتاب به ته دره‌ایم؟

بعید بشود پیش‌گویی کرد. آنچه گمان می‌کنم اینکه این جهان و انسان جدید ابزار خودش را خواهد ساخت. بار‌ها گفته‌ام و باز می‌گویم که آدمی به گنداب و مانداب بدل نمی‌شود و زیبایی و اندیشه و اخلاق نوآیینی بنا می‌کند که اگر چه به مذاق پیشینی‌ها خوش نیاید، اما مآلا امری انسانی است و در مسیر حرکت بی‌وقفه‌ی آدمی.

اما این حلوای نسیه که شاید چند سالی دیگر بچشیمش، امروزه روز یک سیلی نقد دارد؛ بسیاری از شغل‌های حوزه‌ی گرافیک و طراحی و تصویرسازی در شرف تعطیلی‌اند و استودیو‌ها در حال کوچک شدن و سرعت کار‌ها در حال بالا رفتن. همان اتفاقی که بعد از انقلاب دیجیتال هم افتاد و ما در دهه‌ی هفتاد شمسی با بازنشستگی‌های اجباری بسیاری از فعالان این حوزه مانند اجراکاران، لیتوگراف‌های دستی و حروف‌چین‌ها مواجه شدیم. رشته گرافیک از همان روزگار فقیرتر شد چرا که کار به حسب اجرایی سهل‌تر شده بود و کسی نبود که بگوید فکر و اندیشه قیمت خودش را دارد یا از این بگذر؛ این کسی که سال‌ها برای جامعه کار کرده حق برخورداری از یک زندگی آبرومند را دارد و نباید همین‌طور اجازه حذفش را داد.

مقصودم حمایت‌های اجتماعی و بیمه‌ای است که باید می‌شد. حتی می‌شد بخشی از آن شغل‌ها را تبدیل کرد چه اینکه هنوز در مغرب‌زمین بسیاری از چاپخانه‌های قدیمی با ماشین‌های چاپ کهنه اثر چاپ‌دستی یا چاپ هنری تولید می‌کنند و آن کسب و کار‌ها از هنر‌های کاربردی به هنر‌های زیبا نقل مکان کرده‌اند. آن روز‌ها نشد آنچه باید بشود، اما امروز باید فکر کنیم و اجازه ندهیم که ساکنان این جزیره گرافیک به جا‌های بد آب و هوا کوچ اجباری داده بشوند.

رشته گرافیک در عصر انقلاب دیجیتال به‌سبب تغییر ابزار و تغییر نگاه و ارزش‌های کاربردی و زیباشناختی فقیرتر شد چرا که ذهن سفارش‌دهندگان و حتی بسیاری از دست‌اندرکاران در عصر پیشادیجیتال مانده بود و وقتی می‌دیدند جنبه‌های مهارتی کار سهل شده معتقد بودند قیمت باید پایین بیاید که آمد.

اکنون نیز با جهانی مواجهیم که نه تنها ابزار اجرایی بلکه ماشین اندیشه‌گر است و می‌تواند فکر هم بکند. شاید نتواند سامان اندیشگی و دستگاه فکری بسازد -که به گمانم هنوز نمی‌تواند یا دستکم من می‌خواهم چشم‌هایم را ببندم و بگویم که نمی‌تواند تا این تاج از سر نوع انسان برداشته نشود-، اما می‌تواند در ساحت همان اندیشه‌های مکتوب که منبع استنتاج او است -چه می‌دانیم هوش مصنوعی بر بستر کلمات حرکت می‌کند- اندیشه و استنتاج کند. این فراتر از یک ماشین اجرا است.

در این شرایط لازم است که اولا از انسان‌ها که گوشت و پوست و خون دارند و به سبب حضور این ماشین بی‌کار خواهند شد به لحاظ پوشش‌های بیمه‌ای و حمایت‌های اجتماعی دفاع بشود و دیگر لازم است که نسبت انسان با ماشین جدید تبیین بشود، چرا که در نهایت این ماشین بنا نیست فرانکنشتاین باشد و جان ما را بگیرد و سرآخر اینکه این عادت قدیمی‌مان را کنار بگذاریم که «نو که اومد به بازار/کهنه می‌شه دل‌آزار».

دستاورد‌های تا امروزمان دستاوردهایمان هستند. بنا نیست دورشان بریزیم. بلکه باید بازاندیشی‌شان کنیم تا جایشان را در جهان جدید بازیابیم.

طراح گرافیک و منتقد هنری

منبع: ایرنا
ارسال نظرات
captcha
قوانین ارسال نظر