کد مطلب: ۹۸۹۸۳۱
|
|
۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۵۷

یک کلاهبردار ۱۶ عمل جراحی موفق انجام داد!

یک کلاهبردار ۱۶ عمل جراحی موفق انجام داد!
در دنیای کلاهبرداری و فریب، گاهی شخصیت‌هایی ظهور می‌کنند که منحصر‌به‌فرد بودن و عجیب بودنشان، انسان را به زیر سوال بردن مرز بین واقعیت و تخیل، و بین مهارت و جنون سوق می‌دهد.

به گزارش مجله خبری نگار، در میان این چهره‌ها، نام فردیناند والدو دمارا، یک کلاهبردار استثنایی، برجسته است که نه تنها افراد ساده‌لوح و ساده‌لوح را فریب می‌داد، بلکه موفق شد به دژ‌های منطق و هوش نیز نفوذ کند تا مؤسسات معتبر و افراد زیرک را فریب دهد. دمارا چهل سال حماسه‌ای پیچیده از دروغ‌های استادانه بافت و ردی از وقایع شگفت‌انگیز و باورنکردنی از خود به جا گذاشت، نه تنها به خاطر جسارتشان، بلکه به این دلیل که ذهنی فوق‌العاده پیچیده و باهوش را آشکار می‌کردند.

آنچه دیمارا را از دیگر کلاهبرداران متمایز می‌کند، فقدان انگیزه مالی مستقیم در بیشتر نقشه‌های اوست؛ ثروت‌اندوزی سریع یا سود شخصی، نیروی محرکه اصلی او نبودند. اشتیاق واقعی او در شکستن هویت‌ها، تسلط بر شخصیت‌ها و لذت بردن از دستیابی به غیرممکن‌ها بود: راهب و سرپرست زندان، روانپزشک و وکیل، مهندس و جراح، دانشمند و معلم بودن، بدون اینکه واقعاً هیچ‌کدام از آنها باشد.

ظاهراً او به دنبال اثبات برتری توانایی‌های فکری استثنایی خود - حافظه تصویری شگفت‌انگیز و ضریب هوشی بالا - بر سیستم‌های اعتبارسنجی و صدور گواهینامه‌ای بود که بر جامعه حاکم بود. ماجراجویی او تلاشی برای کسب شهرت از طریق سرقت ادبی و تلاشی برای کسب نفوذ و احترام از طریق کانال‌های پنهانی فریب بود.

سفر عجیب او با فرار از خانه در شانزده سالگی آغاز شد، پناه گرفتن موقت او نزد راهبان، قبل از پیوستن به ارتش ایالات متحده و سپس نیروی دریایی. در آنجا، او سعی کرد خود را به عنوان یک افسر جا بزند و وقتی سوءظن‌ها او را احاطه کرد، جسارت او به جایی رسید که برای فرار از مخمصه، گواهی خودکشی خود را جعل کرد و با نام "رابرت لینتون فرنچ" دوباره ظاهر شد و وانمود کرد که روانپزشکی با گرایش‌های مذهبی است، و پس از آن واقعاً بر روی سکو‌های تدریس کالج‌های پنسیلوانیا و واشنگتن ایستاد.

یک کلاهبردار ۱۶ عمل جراحی موفق انجام داد!

او سرانجام توسط اف‌بی‌آی دستگیر شد و به جرم فرار از خدمت به زندان محکوم شد، اما زندان تنها یکی از ایستگاه‌های سفر او بود. پس از آزادی، اسناد جعلی خرید، حقوق خواند، به زندگی رهبانی بازگشت و حتی دانشگاهی تأسیس کرد که هنوز هم وجود دارد.

اوج ماجراجویی‌های دمارا، خطرناک‌ترین و شگفت‌انگیزترین آنها، در طول جنگ کره بر روی ناوشکن کانادایی USS Cayuga اتفاق افتاد. او با دزدیدن هویت پزشک جوان جوزف سری، خود را به عنوان ستوان، تنها جراح یک کشتی جنگی در یک میدان جنگ خونین یافت. سرنوشت او را در یک آزمایش اجتناب‌ناپذیر و سرنوشت‌ساز قرار داده بود: مواجهه با زخمی‌ها و کشته‌شدگان روی تخت عمل.

روز سرنوشت‌ساز فرا رسید، زمانی که شانزده سرباز، که به شدت مجروح شده و نیاز به جراحی فوری داشتند، به کشتی آورده شدند. دیمارا در مواجهه با این چالش دلهره‌آور، فرار نکرد. برعکس، خود را در کابینش با یک کتاب درسی در مورد جراحی عمومی حبس کرد و سپس با خونسردی شگفت‌انگیزی به استقبال سرنوشت خود رفت.

به طرز باورنکردنی، این کلاهبردار موفق شد جان هر شانزده ملوان را نجات دهد و با استفاده از مقادیر زیادی پنی‌سیلین برای مبارزه با عفونت، جراحی‌های پیچیده‌ای را با موفقیت روی یک زخم بحرانی قفسه سینه انجام دهد. او ناگهان از یک کلاهبردار به یک ناجی قهرمان تبدیل شد و روزنامه‌ها با شور و شوق زیادی در مورد او نوشتند. این فریب تنها به طور اتفاقی زمانی آشکار شد که مادر پزشک واقعی، جوزف سرای، گزارش‌های خبری را خواند. کاپیتان کشتی که در ابتدا از باور کردن آن امتناع می‌کرد، شوکه شد، اما حقیقت آشکار شد. با این وجود، به دلیل شناخت مهارت واقعی، هرچند نامشروع او، نیروی دریایی کانادا تصمیم گرفت از او شکایت نکند و دمارا به ایالات متحده بازگشت.

یک کلاهبردار ۱۶ عمل جراحی موفق انجام داد!

داستان به اینجا ختم نشد. دیمارا از شهرت تازه به دست آمده‌اش نهایت استفاده را برد، داستانش را به مجله لایف فروخت و مدتی در کانون توجه قرار گرفت. وقتی توجه‌ها کم شد، به هنر قدیمی‌اش، یعنی جعل هویت، بازگشت. او بین کار به عنوان نگهبان زندان و سپس به عنوان معلم محبوب زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و لاتین در جزیره آرام نورث هیون، در رفت و آمد بود. در آنجا، زندگی جدیدی برای خود ساخت و محبت مردم محلی را به خود جلب کرد. اما سرنوشت، سرنوشت دیگری را برای او رقم زد. یک کلاهبردار دیگر، که در زندانی که دیمارا قبلاً در آن کار می‌کرد، زندانی بود، با دیدن عکس او در یک شماره قدیمی مجله لایف، هویت او را کشف کرد. دستگیری او شوک بزرگی برای ساکنان جزیره بود، که آنقدر به او وابسته شده بودند که برای آزادی او با قاضی لابی کردند و حتی او را متقاعد کردند که به تدریس به فرزندانشان ادامه دهد.

دمارا سرانجام در سال ۱۹۸۲ بر اثر نارسایی قلبی درگذشت و میراثی از تناقضات شگفت‌انگیز از خود به جا گذاشت. او بیشتر عمر خود را با نام‌های مستعار و شخصیت‌های دروغین، مسلح به رفتاری خونسرد و لبخندی کنایه‌آمیز، گذراند. تجربه «درخشان و عجیب» او، آنطور که خودش توصیف کرده، بی‌توجه نماند؛ این تجربه به منبعی غنی برای مطالعه و روایت، کتاب‌های الهام‌بخش، یک فیلم معروف به نام «دیو بزرگ» و چندین سریال تلویزیونی تبدیل شد.

داستان دیمارا پرسش‌های عمیقی درباره هویت و اعتماد، درباره محدودیت‌های استعداد فردی وقتی از اخلاق جدا می‌شود، و درباره آن اشتیاق عجیب انسانی برای اوج گرفتن در آسمان شخصیت‌های غیراصیل مطرح می‌کند، گویی زندگی عادی برای ذهن‌های آرزومند کافی نیست، حتی اگر بهای آن زندگی در سایه دروغ‌های بزرگ باشد.

ارسال نظرات
قوانین ارسال نظر