به گزارش مجله خبری نگار، در دنیای پرزرقوبرق شبکههای اجتماعی، گاهی چیزهایی میبینیم که تنها نمایشِ موفقیت مالی و زیبایی بزکشده نیستند، بلکه لایههایی عمیقتر از کنترل والدینی، نقشآفرینی هویتی و آرزوهای برآورده نشده یا زندگی نزیسته آدمها را به ما نشان میدهند. یکی از این وضعیتها در ذهنمان تصویر مادر بلاگری را میآفریند که مراسم ازدواج بسیار پرهزینهای برای دخترش ترتیب داده و در سخنرانیاش اعلام میکند که هدفش این است که دختر ۸ سالهاش «با اهداف خودش» ازدواج کند، چون خودش در ۱۴ سالگی متاهل شده است. از تبعات روانی این تصمیم عجیب گفتیم.
یکی از چارچوبهای مهم در روانشناسی رشد میگوید انسانها سه نیاز روانی بنیادین دارند: خودمختاری، شایستگی و تعلق. وقتی والدین رفتاری حمایتگر از خودمختاری فرزند نشان میدهند، این رفتار به سلامت روانی و توسعه مثبت کودک کمک میکند؛ اما وقتی والدین کنترل روانی قوی وارد میکنند، میتواند با درگیری احساسات منفی، اضطراب یا خلق پایین همراه شود. در این مثال، جشن پرهزینه و «سخنرانی اهداف» مادر میتواند به شکلی از کنترل روانی تعبیر شود حتی اگر نیت او حمایت باشد؛ چون او چشمانداز بسیار روشنی برای آینده دخترش ترسیم میکند و میخواهد او نه صرفاً شریک زندگی بلکه «وسیلهای برای تحقق اهداف» باشد. حتی اگر هدف مادر «آزاد گذاشتن دختر برای رسیدن به اهداف خودش» باشد، اگر این آزادی شکل شعارگونه یا نمایشی داشته باشد (که با ظاهر پر زرق و برق جشن همخوانی دارد) ممکن است در عمل احساس کنترل را برای دختر تقویت کند و تأثیر معکوس بر سلامت روان او داشته باشد.
یک مطالعه طولی بهتازگی نشان داده است که حمایت از خودمختاری توسط مادر در نوجوانی با کاهش علایم افسردگی در فرزند ارتباط دارد، در حالی که رفتارهای کنترلگر مادرانه با افزایش این علایم همراه است. این موضوع هشدار میدهد که حتی «نیت خوب» والدین (آرزو برای موفقیت فرزند) باید با آگاهی از سلامتروانی درازمدت فرزند همراه باشد، نه صرفاً نمایش موفقیت یا رسیدن به اهداف مادی یا نمادین.
وقتی مادری با تجربه یک ازدواج زودهنگام در ۱۴ سالگی تصمیم میگیرد دخترش را «برای اهدافش» ازدواج دهد، ممکن است بخشی از ترسهای شخصی یا آرزوهای برآورده نشدهاش را به دختر منتقل کند. این انتقال میتواند بار روانی و هویتی سنگینی برای دختر به همراه داشته باشد، به ویژه اگر دختر احساس کند که انتخاب واقعاً «مال خودش» نیست، بلکه اجرای بخشی از آرزوهای مادر است.
چنین اقداماتی (مراسم بزرگ بههمراه شعار «ازدواج با اهداف») برای مخاطبان عمومی (مثلاً فالوئرهای این بلاگر) یک مدل تربیتی ارائه میدهند و پیامش این است که ازدواج نه فقط برای عشق یا همراهی، بلکه بیشتر برای اهداف بزرگتر (موفقیت، قدرت اجتماعی، سرمایه فرهنگی) است که این مدل میتواند ماهیتی ایدهآلیستی یا حتی غیرواقعی ایجاد کند. در نهایت آنچه در پسِ آن مراسم پرزرقوبرق و سخنرانی پرشور دیده نمیشود، لایههایی از کنترل والدینی، آرزوهای شخصی برنتابیده و پیچیدگیهایی است که ممکن است بر سلامت روان و رشد هویتی دختر تأثیر بگذارد. از منظر روانشناختی، آزادی واقعی تصمیمگیری (به جای صرف شعار آزادی) و احترام به خودمختاری فرزند، از مهمترین مؤلفههای رشد سالم است. وقتی والدین «اهداف دختر» را بهگونهای تعریف میکنند که انگار داماد است، ممکن است ناخواسته فرزند را در چارچوب نقش ماشینی قرار دهند نه انسانی که عشق میجوید، بلکه پروژهای برای دستیابی به اهداف والدینی.
منبع: خراسان-زهرا متقیشکیب | روانشناس و مدرس دانشگاه